آن جا یک قهوه خانه بود.

آن جا یک قهوه خانه بود.
اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای.
چرا؟
دنیا خراب می شد اگر دقایقی آن جا مینشستیم
و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله،
همیشه عجله...
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام...

محمود دولت آبادی
دیدگاه ها (۲)

:)

@hanieasghary086_1112

کتابخونا بیان خودشونو معرفی کنن

چه به سرم خواهد آمد، سرنوشتم چیست؟ بدتر از همه این است که هی...

«آنجا یک قهوه خانه بود،اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

پارت ۳۳:با تمام سرعتچیفویو با عجله بقیه یاگی سوبا رو مرتب کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط