رمان
رمان پارت ۱ 👇
دونا :امروز هم مثل هر روز باید آماده شم برم دانشگاه و چون قراره به عنوان یک دستیار وکیل برم دادگاه باید یه لباس مناسب بپوشم
(بعد از چند مین)لباس پوشیدم و از اتاق اومدم بیرون زن عمو مثل همیشه رفته سرکار و عمو هم چون شبا خیلی می نوشه الان خوابه .
رفتم سمت یخچال و دور باز کردم که طبق معمول هیچی برای صبحانه توش نبود و باید سر راه یه چیزی برای خوردن بگیرم ولی الان باید برم چون دیر میشه زود یه تاکسی گرفتم و به راه افتاد.
ولی توی تاکسی احساس خوبی نداشتم چون
راننده نگاه بدی بهم داشت ، بااینکه لباسم باز نبود و کت شلوار بود ولی بازم با یه نگاه و لبخنده هولی بهم داشت ،
توی همین فکر ها بودم که یهو
(پارت بعدی فردا)
دونا :امروز هم مثل هر روز باید آماده شم برم دانشگاه و چون قراره به عنوان یک دستیار وکیل برم دادگاه باید یه لباس مناسب بپوشم
(بعد از چند مین)لباس پوشیدم و از اتاق اومدم بیرون زن عمو مثل همیشه رفته سرکار و عمو هم چون شبا خیلی می نوشه الان خوابه .
رفتم سمت یخچال و دور باز کردم که طبق معمول هیچی برای صبحانه توش نبود و باید سر راه یه چیزی برای خوردن بگیرم ولی الان باید برم چون دیر میشه زود یه تاکسی گرفتم و به راه افتاد.
ولی توی تاکسی احساس خوبی نداشتم چون
راننده نگاه بدی بهم داشت ، بااینکه لباسم باز نبود و کت شلوار بود ولی بازم با یه نگاه و لبخنده هولی بهم داشت ،
توی همین فکر ها بودم که یهو
(پارت بعدی فردا)
- ۲.۸k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط