چه دلبرانه به من خندیدی

چه دلبرانه به من خندیدی
و من
چه غریبانه رفتنت را بغض ڪردم
پشت سرت را با اشڪهایم آب ریختم
با هر قدمے ڪه دور شدے شڪستم
سوختم،،،
تو رفتے ولے من هنوز هم مانده‌ام
همان جایے ڪه همیشه بودم
در ڪوچه پس ڪوچه‌هاے خیالت...
تو رفتے و ڪبوترهاے دلتنگے را درون قفس دلم زندانے ڪردی
شاید سخت باشد ولے باور ڪن
آرزو ڪرده‌ام ڪه هزار هزار قنارے عشق و خوشبختے در آسمان دلت پر بزنند و برقصند،
تا تو لبخند بزنے حتے اگر بدون من،،،
چرا ڪه من
لبخندت را نفس میڪشم،
نفس میڪشم،
نفس میڪشم...
دیدگاه ها (۰)

گاهی باید یاد بگیری خودت را، حتی بدون تأیید دیگران، دوست داش...

❣️بیا ، بماندوستم نداشتی هم خیالی نیستمن به اندازه جفتمان دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط