وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p34
وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p34
ویو ا.ت
از صبح کنار دریا بودیم. فلیکس از وقتی رسیده بود دست از سر هیونجین برنمیداشت و مدام باهاش شوخی میکرد. هیونجین هم هر بار جوابش رو میداد و نمیذاشت فلیکس برندهی کلکلهاشون بشه.
فلیکس : هیونجین. مطمئنی نمیخوای برگردیم؟ فکر کنم دیگه توان رقابت با من رو نداری.
$ : تو هنوز نفهمیدی که داری خودت رو خسته میکنی.
فلیکس : حداقل من از آب نمیترسم.
$ : من از آب نمیترسم. فقط نمیخوام وقتم رو با کسی مثل تو تلف کنم.
خندهم گرفت و به اون دوتا نگاه کردم. فلیکس با دست مقداری آب به طرف هیونجین پاشید و هیونجین هم سریع تلافی کرد. چند قطره آب روی صورتم پاشید و من با اعتراض بهشون نگاه کردم.
ا.ت : شما دوتا میشه یه دقیقه آروم بگیرین؟
فلیکس : من که کاری نکردم.
$ : خودش شروع کرد.
ا.ت : هر دوتون مثل بچهها رفتار میکنین.
فلیکس : لیدی. تو باید طرف من رو بگیری. من اینجا قربانی حسادتهای دوست پسرتم.
هیونجین ابروهاش رو بالا انداخت و به فلیکس نگاه کرد.
$ : یه بار دیگه این حرف رو تکرار کن تا ببینی چقدر قربانی میشی.
فلیکس : دیدی. حتی اجازه نمیده باهات حرف بزنم.
خندیدم و به سمت هیونجین رفتم. اون دستش رو دور کمرم گذاشت و من رو نزدیک خودش نگه داشت.
$ : خوبی؟ آب خیلی سرده؟
ا.ت : آره. راستش یکم سردمه.
لبخندش محو شد و با دقت نگاهم کرد.
$ : پس دیگه وارد آب نشو. از صبح هم خسته شدی.
ا.ت : میخواستم یکم دیگه باهاتون بازی کنم.
$ : میتونیم یه جای بهتر بریم. لازم نیست به خاطر بازی کردن توی آب سرد بمونی.
فلیکس : منظورت همون استخر خصوصیه؟
$ : آره. هم آبش دمای مناسبی داره هم امنیتش بیشتره. اینجا آدمهای زیادی رفتوآمد میکنن و نمیخوام کسی مزاحم ا.ت بشه.
فلیکس : یعنی از اول میتونستیم بریم استخر؟
$ : اگه کمتر حرف میزدی شاید زودتر میرسیدیم.
فلیکس : واقعا تحملت سخته.
هیونجین بدون توجه به غرغرهای فلیکس حوله رو برداشت و روی شونههام انداخت.
$ : بیا بریم لباسهامون رو عوض کنیم. بعدش مستقیم میریم استخر.
ا.ت : باشه.
هیونجین دستم رو گرفت و کمکم کرد از کنار آب دور بشم. قبل از اینکه راه بیفتیم یه بوسهی کوتاه و سطحی روی لبم گذاشت و بعد با لبخند نگاهم کرد.
$ : نمیخوام سردت بشه.
ا.ت : نگران نباش. خوبم.
$ : من همیشه نگرانتم.
دوباره دستم رو گرفت و همراه فلیکس به سمت محل تعویض لباسها رفتیم.
ویو راوی
ویو ا.ت
از صبح کنار دریا بودیم. فلیکس از وقتی رسیده بود دست از سر هیونجین برنمیداشت و مدام باهاش شوخی میکرد. هیونجین هم هر بار جوابش رو میداد و نمیذاشت فلیکس برندهی کلکلهاشون بشه.
فلیکس : هیونجین. مطمئنی نمیخوای برگردیم؟ فکر کنم دیگه توان رقابت با من رو نداری.
$ : تو هنوز نفهمیدی که داری خودت رو خسته میکنی.
فلیکس : حداقل من از آب نمیترسم.
$ : من از آب نمیترسم. فقط نمیخوام وقتم رو با کسی مثل تو تلف کنم.
خندهم گرفت و به اون دوتا نگاه کردم. فلیکس با دست مقداری آب به طرف هیونجین پاشید و هیونجین هم سریع تلافی کرد. چند قطره آب روی صورتم پاشید و من با اعتراض بهشون نگاه کردم.
ا.ت : شما دوتا میشه یه دقیقه آروم بگیرین؟
فلیکس : من که کاری نکردم.
$ : خودش شروع کرد.
ا.ت : هر دوتون مثل بچهها رفتار میکنین.
فلیکس : لیدی. تو باید طرف من رو بگیری. من اینجا قربانی حسادتهای دوست پسرتم.
هیونجین ابروهاش رو بالا انداخت و به فلیکس نگاه کرد.
$ : یه بار دیگه این حرف رو تکرار کن تا ببینی چقدر قربانی میشی.
فلیکس : دیدی. حتی اجازه نمیده باهات حرف بزنم.
خندیدم و به سمت هیونجین رفتم. اون دستش رو دور کمرم گذاشت و من رو نزدیک خودش نگه داشت.
$ : خوبی؟ آب خیلی سرده؟
ا.ت : آره. راستش یکم سردمه.
لبخندش محو شد و با دقت نگاهم کرد.
$ : پس دیگه وارد آب نشو. از صبح هم خسته شدی.
ا.ت : میخواستم یکم دیگه باهاتون بازی کنم.
$ : میتونیم یه جای بهتر بریم. لازم نیست به خاطر بازی کردن توی آب سرد بمونی.
فلیکس : منظورت همون استخر خصوصیه؟
$ : آره. هم آبش دمای مناسبی داره هم امنیتش بیشتره. اینجا آدمهای زیادی رفتوآمد میکنن و نمیخوام کسی مزاحم ا.ت بشه.
فلیکس : یعنی از اول میتونستیم بریم استخر؟
$ : اگه کمتر حرف میزدی شاید زودتر میرسیدیم.
فلیکس : واقعا تحملت سخته.
هیونجین بدون توجه به غرغرهای فلیکس حوله رو برداشت و روی شونههام انداخت.
$ : بیا بریم لباسهامون رو عوض کنیم. بعدش مستقیم میریم استخر.
ا.ت : باشه.
هیونجین دستم رو گرفت و کمکم کرد از کنار آب دور بشم. قبل از اینکه راه بیفتیم یه بوسهی کوتاه و سطحی روی لبم گذاشت و بعد با لبخند نگاهم کرد.
$ : نمیخوام سردت بشه.
ا.ت : نگران نباش. خوبم.
$ : من همیشه نگرانتم.
دوباره دستم رو گرفت و همراه فلیکس به سمت محل تعویض لباسها رفتیم.
ویو راوی
- ۱۳۳
- ۲۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط