bts=skz=me

وقتی که من داشتم شب و روز جون میدادم و هیچ کس از حال بدم خبر نداشت کسی توجه نمیکرد همه ضربه میزدن بهم ناراحتم میکردن

و شبایی که تا صبح گریه میکردم یه نفر و نداشتم بهش بگم اونا کنارم بودن حالمو خوب کردن خنده رو به لبام اوردن و نجاتم دادن

هیچوقت نمیتونی درک کنی مگه اینکه جای من بوده باشی سختی هایی که کشیدم رو کشیده باشی
و استی و آرمی باشی و با دیدن اونا حالت یکمم بوده باشه خوب شده باشه 🥲
دیدگاه ها (۰)

taehuyng

jisoo

jungkook

Niki

🦕 : به گفته ی استی هایی که امروز توی کنسرت حضور داشتن به خاط...

رمان عشق مافیا پارت 10 بچہ ھا ازدستش ندیدن کہ خیلی رومانتیکہ...

خوشگلا بیایـد پایین یکم باهاتون حرف دارمـ🤓💘 لونـا💢✨️:اینو دی...

★彡   Part 70 彡★ بلاخره رفع دلتنگی کرد.با نفس نفس ازم جدا شد ...

یه گذشته تلخ بود از ییبو پسر دومم گفتم بهتون میگم اومدم بگم ...

پارت ۱۶ویو صبح ...ویو ات..............................از خوا...

part 61تهیونگ ساندویچ آلینا رو نصف کرد که راحتر توی دستش جا ...

پارت ۴ ( پایان )

پارت آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط