رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد

رفت و غزلــم چشم به راهش نگران شد 
دلشـــوره مــا بــود دل آرام جهـــان شــد  

در اول آسایـش مـان سقـف فـرو ریخـت 
هنگـام ثمـــر دادن مـان بـود خـزان شــد  

زخمـی بـه گِـل کهنـه مـا کاشت خداونــد 
اینجا که رسیدیــم همـان زخــم دهـان شد 

آنگاه همــان زخم همــان کــوره کوچک 
شــد قـلــه یک آه مسیـــــر فـــوران شــد  

با ما که نمک گیر غـزل بود چنیـن کـرد 
با خلـق ندانیم چـه هـا کـرد و چنـان شــد
 
ما حسـرت و دلتنگـی و تنهایـی عشقیـــم 
یعقوب پســـر دیــد زلیخــا که جـوان شد
 
جـان را بـه تمنــای لبش بـردم و نگرفت 
گفتـم بستــان بوســـه بده گفت گـران شـد  


یک عمــر به سودای لبـش سوختــم و آه 
روزی که لب آورد ببـوسم رمضـان شـد  

یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر 
رفت وهمه دلخوشـی ام یک چمـدان شـد
 

باهرکـه نوشتیـم چه هــا کرد به ما گفـت 
مصداق همان "وای به حال دگران" شد
دیدگاه ها (۷)

☆꧁༒🌹🕊 ﷽ 🕊🌹༒                            🕊🌹         🕊🌹        ...

🌹🍃حـــرف دل🍃🌹می‌دانی “دلتنگی” چیست؟دلتنگی آن است که جسمت نتو...

رقص این چلچله‌ها، وین همه آوا و نواهمه گویند که: از راه رسید...

به قول هوشنگ ابتهاج؛ در این پریشانی روزگار مبادا فراموش کنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط