و من خسته‌ است بین همه این ساعات و روزها به اوج کلمه نیاز

و من خسته‌ است بین همه این ساعات و روزها به اوج کلمه نیاز به نابودی رسیده و بدتر از همه اینه که کاری برای من از دستم برنمیاد حتی دیگه نمیشناسمش نمیفهممش شاید فکر کنی برام مهم نیست،نه به هیچ وجه من فقط دیگه دارم نمیتونم میفهمی منظورمو؟
انگار روحم داره درد می کشه و هیچ کاری از دستم برنمیاد انگار کسی ناخن های تیز و بلندشو مثل سوهان روی سلول به سلول روحم می کشه انگار همه جهانم بهم ریخته من واقعا دارم تلاشمو می کنم ولی اون چیزی که باید. به هیچ وجه نه. من واقعا دارم خودمو میبازم به تک‌تک کسایی که استحقاقشو ندارن.
‌عمیقا دلم میخواد بشینم جلوتون و وقتی تک تکتون دارید کارمای کاراتونو پس میدید و فنا میرید ببینم.
دیدگاه ها (۱۰)

زلیخای منی خاتون منم آن یوسف پیرتتوتمثال خودلیلی ...

شبی پر کن از بوسه ها ساغرمبه نرمی بیا همچو جان در برمتنم را ...

تب کردن تو، مُردن من هر دو بهانهعشق است که بین من و تو در تب...

عکس تودرآغوشم از عشــق تو می خوانم ای نگارزیبایم من عشــق تو...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶⁴..با رفتن دکتر نفس عمیقی کشیدم...

Investing with family | سرمایه گزاری با خانواده Part ten۲۰ ژ...

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۶۸هانیل: فکر کرده فقط خودش لجبازه؟ نشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط