پرواز قوها "
پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۸۶
ویو راوی
* پرش زمانی به نیمه شب *
بعد از اینکه مهمونی تموم شد هر دو به خونه برگشتن و نورا با باخستگی به سمت مبل رفت و دراز کشید
+خیلی خسته شدم.........
همینکه چشمش به جعبه کوچیک روی میز خورد حرفش قطع شد و از روی مبل بلند شد
+تهیونگ ؟.......این چیه
تهیونگ به سمت نورا اومد و دستشو محکم گرفت و گفت
_ این کادوی منه به تو .......خودت بازش کن
نورا با ذوق جعبه رو از روی میز برداشت و شروع کرد به باز کردنش
وقتی جعبه رو باز کرد ، گوی برفی کوچیکی رو دید و گفت
+اینکه همون گویی که من اونروز دیده بودمش .........تو از کجا فهمیدی اینو میخواستم؟
_ اونروز که شام رفته بودیم بیرون دیدن به این گوی نگاه میکردی ......به خاطر همین اونشب تو راه برگشت واسه ات گرفتمش
+ ولی ......ولی خیلی گرون بود
_ پولش مهم نبود ، مهم این بود که تو دوسش داری یانه
نورا لبخندی زد گوی برفی رو محکم بغل کرد
+خیلی خیلیییی ازت ممنونم
تهیونگ خندید و نزدیک نورا شد و گفت
_ خب حالا وقت کادوی منه
+کادوی تو ؟
_ اهوم .....قرار بود برام جبران کنی
+اهاننن ......یادم افتاد
تهیونگ با شیطنتی که از توی چشماش هم میشد فهمید نزدیک نورا شد نورا با دستپاچگی گفت
+ تهیونگگگ ......این جبران نه ......یه جبران دیگه دارم برات
تهیونگ که منظور نورا رو متوجه نشده بود گفت
_ چه جبرانی ؟
نورا به سرعت از جاش بلند و به سمت اتاق رفت و بعد از چند دقیقه به سمت تهیونگ اومد و روی مبل نشست
_ خب ؟
نورا از توی جیبش گردنبندی رو دراورد و به تهیونگ داد
+اینم کادوی تولدت
تهیونگ که گیج شده بود گردنبد رو با دقت نگاه کرد تا اینکه متوجه عکس درون گردنبند شد
_ نورا .......اینکه عکس من و توعه
+اهوم ........دیدم تنها کادویی که میتونم از طرف خودم بهت بدم همینه
تهیونگ چند ثانیه مکث کرد و بعد گفت
_ نورا ، این بهترین و بهترین هدیه ای بود که من تا حالا داشتم
نورا که از این حرف تهیونگ خوشحال شده بود محکم تهیونگ رو بغل کرد
+ تو هم بهترین هدیه عمرم رو بهم دادی
تهیونگ بوسه ای به پیشونی نورا زد و گفت
_ واقعا ازت ممنونم .......................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۸۶
ویو راوی
* پرش زمانی به نیمه شب *
بعد از اینکه مهمونی تموم شد هر دو به خونه برگشتن و نورا با باخستگی به سمت مبل رفت و دراز کشید
+خیلی خسته شدم.........
همینکه چشمش به جعبه کوچیک روی میز خورد حرفش قطع شد و از روی مبل بلند شد
+تهیونگ ؟.......این چیه
تهیونگ به سمت نورا اومد و دستشو محکم گرفت و گفت
_ این کادوی منه به تو .......خودت بازش کن
نورا با ذوق جعبه رو از روی میز برداشت و شروع کرد به باز کردنش
وقتی جعبه رو باز کرد ، گوی برفی کوچیکی رو دید و گفت
+اینکه همون گویی که من اونروز دیده بودمش .........تو از کجا فهمیدی اینو میخواستم؟
_ اونروز که شام رفته بودیم بیرون دیدن به این گوی نگاه میکردی ......به خاطر همین اونشب تو راه برگشت واسه ات گرفتمش
+ ولی ......ولی خیلی گرون بود
_ پولش مهم نبود ، مهم این بود که تو دوسش داری یانه
نورا لبخندی زد گوی برفی رو محکم بغل کرد
+خیلی خیلیییی ازت ممنونم
تهیونگ خندید و نزدیک نورا شد و گفت
_ خب حالا وقت کادوی منه
+کادوی تو ؟
_ اهوم .....قرار بود برام جبران کنی
+اهاننن ......یادم افتاد
تهیونگ با شیطنتی که از توی چشماش هم میشد فهمید نزدیک نورا شد نورا با دستپاچگی گفت
+ تهیونگگگ ......این جبران نه ......یه جبران دیگه دارم برات
تهیونگ که منظور نورا رو متوجه نشده بود گفت
_ چه جبرانی ؟
نورا به سرعت از جاش بلند و به سمت اتاق رفت و بعد از چند دقیقه به سمت تهیونگ اومد و روی مبل نشست
_ خب ؟
نورا از توی جیبش گردنبندی رو دراورد و به تهیونگ داد
+اینم کادوی تولدت
تهیونگ که گیج شده بود گردنبد رو با دقت نگاه کرد تا اینکه متوجه عکس درون گردنبند شد
_ نورا .......اینکه عکس من و توعه
+اهوم ........دیدم تنها کادویی که میتونم از طرف خودم بهت بدم همینه
تهیونگ چند ثانیه مکث کرد و بعد گفت
_ نورا ، این بهترین و بهترین هدیه ای بود که من تا حالا داشتم
نورا که از این حرف تهیونگ خوشحال شده بود محکم تهیونگ رو بغل کرد
+ تو هم بهترین هدیه عمرم رو بهم دادی
تهیونگ بوسه ای به پیشونی نورا زد و گفت
_ واقعا ازت ممنونم .......................
- ۲۸۰
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط