دل تنگی...

میخواهم آنقدر از اینجا دور شوم
کِ دیگر دست هیچ آشنایی به من نرسد
قول میدهم دیگر با هیچ غریبه ی آشنا نشوم!
قول میدهم کِ دیگر حرف چشم های هیچکس را باور نکنم
آخر زمانه زمانه ایست کِ چشم ها هم دروغگو شده اند
اصلا میخواهم در کوچه ای زندگی کنم
کِ تمام صاحب خانه هایش مرده باشند؛)
دست کمی از مرده ندارد دل پیر شده ی من!..🤎♏
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی بازی ممنوع

⁨ همه‌ی داستان‌های حماسی تاریخ، یه قهرمان دارن…وقتی صحبت از ...

🖤 قفس سیاهپارت پانزدهم | بازی از قبل شروع شده بودصدای خنده‌ی...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط