سناریو کوتاه

(در حالی که تفنگ رو روی سر اون پسر گذاشت گفت : فقط برو به جهنم
پسر پوزخندی زد و گفت:جهنم ؟؟؟همه ی شیاطین روی زمینن...جهنم خالیه خالیه احمق!
مرد گفت:پس برو به همون جهنم خالی و تنهایی خوش بگذرون
آخرین صدایی که اومد
بنگ....!!!!
دیدگاه ها (۱)

از کجای گوشیم اسکرین بگیرم براتون ؟؟؟

ساعت ها فقط به تو فکر کردم و اشک ریختم چرا...چرا اینقدر حال ...

میدونی دوست دارم ساعت ها با تو زیر بارون برقصم راه برم بدون ...

#پارت_1مرد ترسیده خودش را روی زمین میکشید تا راهی برای فرار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط