بازبان گریه از دنیا شکایت میکنم

بازبان گریه از دنیا شکایت میکنم
از لب خندان مردم نیز. حیرت میکنم
از گلی دیگر. مرا شاید پدید آورده اند
در کنار دیگران احساس غربت میکنم
جان شیرین را فدای عشق کردم خوب شد
من به هرکس دشمنم باشد محبت میکنم
سرگذشتم بس که غمگین است حتی سنگ ها
اشک میریزند از خویش صحبت میکنم
بهترین شعر سکوت است ومن هم میدانم
تا زبان وا میکنم کفران نعمت میکنم🥀🥀
دیدگاه ها (۰)

در جمعشان بودم که پنهانی دلم رفتباور نمیکردم به آسانی دلم رف...

بند بند استخوانم گریه می‌خواهد عزیزجسم نه روح و روانم گریه م...

شده یک دل خوشی ساده بخواهیموفلک داغ یک خنده ی بروی لبمان نگذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط