گاهی

گاهی
در عبور بی خیالی ابرها
رد پای تنهایی
زمین گیر می شود
بر نیمکت بی روح حیرانی
اندیشه ای سپید
بر صیقل رو ح می دمد
چلچله ها
از تنگنای فراق
به بیرون پر می کشند
ناله می شوی در خود
و می مانی
بر قفس خالی زمان


افسانه_کامکار
دیدگاه ها (۰)

زندگیتون پراز خوشی هایتمام نشدنی ...

کنار باور سبز صنوبرهامیان شمعدانی‌ها و شبدرهاجهان در لحظه‌ای...

من ماجراهای زیادی از سر گذراندمآدم‌های مختلف با غصه‌های متنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط