تا حالا آدم امن زندگیات ناامن شده شده کسی را خودیتری
تا حالا آدمِ امنِ زندگیات ناامن شده؟ شده کسی را خودیترین بدانی و ناخودیترینت بشود؟ شده فقط به یک نفر اعتماد کنی و به او پناه ببری از شر بدخواهیِ آدمها و همان یکنفر، بشود بدخواهترین آدم برای تو؟ که دیگر حتی بترسی با کسی حرف بزنی؟ که شبها دلت پر از بغض و اندوهِ کسی را نداشتن و با کسی حرف نزدن باشد و خودت را تنها و بیپناه بیابی و ردِ تنهایی و بیاعتمادیت را که بگیری به همان یک نفری برسی که روزی امنترین و تکیهگاهترین بود و ناگهان غیرقابل اعتمادترین شد و تو را ترساند از اعتماد کردن و نزدیک شدن به آدمها؟
که پیش خودت فکر کنی او که اهلیترین و آگاهترینشان بود و مرا اینهمه میفهمید، گذر زمان اینگونه نااهلش کرد، وای به حال غریبهها و نابلدها.
که هر آدمی نیاز دارد به مصاحبت با یک آدمِ امن.
که درد عجیبیست نداشتنِ آدمی که کنارش خودت باشی و نترسی که بهواسطهی ابراز خودت و نشان دادنِ جای زخمهات آسیب ببینی.
شده؟
شده امنترین آدم زندگیات را ناامنترین بیابی و احساس تنهایی و بیپناهیِ محض کنی و بترسی از تمام جهان و آدمها؟
در حقیقت آدمی،
در یک سکانس از زندگی اش
گیر میکند!
و بعد دیگر مهم نیست که تا
کجا پیش می رود،
تا هر جایی که برود
تا هر جایی
بازهم با یک چشم برهم زدن
برمیگردد به
همان سکانس،
همان سال
همان روز
همان ساعت
همان لحظه..
و پیر شدن انسان
از همین لحظه شروع می شود ...
که پیش خودت فکر کنی او که اهلیترین و آگاهترینشان بود و مرا اینهمه میفهمید، گذر زمان اینگونه نااهلش کرد، وای به حال غریبهها و نابلدها.
که هر آدمی نیاز دارد به مصاحبت با یک آدمِ امن.
که درد عجیبیست نداشتنِ آدمی که کنارش خودت باشی و نترسی که بهواسطهی ابراز خودت و نشان دادنِ جای زخمهات آسیب ببینی.
شده؟
شده امنترین آدم زندگیات را ناامنترین بیابی و احساس تنهایی و بیپناهیِ محض کنی و بترسی از تمام جهان و آدمها؟
در حقیقت آدمی،
در یک سکانس از زندگی اش
گیر میکند!
و بعد دیگر مهم نیست که تا
کجا پیش می رود،
تا هر جایی که برود
تا هر جایی
بازهم با یک چشم برهم زدن
برمیگردد به
همان سکانس،
همان سال
همان روز
همان ساعت
همان لحظه..
و پیر شدن انسان
از همین لحظه شروع می شود ...
- ۵.۹k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط