و بلاخره نشست آن برگ بهار جوانی که تا آخرین نفس برای ماند
و بلاخره نشست آن برگ بهار جوانی که تا آخرین نفس برای ماندنش جنگید...)))
نیما هیچ گناهی نکرده بود...این حقش نبود...این رسمش نبود
اون فقط دوس داشت همرو بخندونه و شاد نگهدار همونجور که ما نتونستیم شاد نگهش داریم
(#از طرف خودم میگم که نیما ببخشید#)
من یکی از اعضای خانواده تکیدو ام
همون خانواده ای که پدرشون به علت خندون و شاد نگه داشتن اعضای خانوادش به زندان رفت و هنوز هنوز هم میگه که دوسمون داره و خانوادشیم...)))♡🖤♡🖤♡
اما این چیز کوچیکی نیست که راحت و سریع ازش رد بشیم...این یه مسئله ای که خانواده تکیدو (از جمله خودم) باید به نیما کمک بشه تا از دست بعضیا که شادی و خنده مردم رو نمیتونن تحمل کنن مخصوصا تو این شرایط، بهشون نشون بدیم.)))
نیما هیچ گناهی نکرده بود...این حقش نبود...این رسمش نبود
اون فقط دوس داشت همرو بخندونه و شاد نگهدار همونجور که ما نتونستیم شاد نگهش داریم
(#از طرف خودم میگم که نیما ببخشید#)
من یکی از اعضای خانواده تکیدو ام
همون خانواده ای که پدرشون به علت خندون و شاد نگه داشتن اعضای خانوادش به زندان رفت و هنوز هنوز هم میگه که دوسمون داره و خانوادشیم...)))♡🖤♡🖤♡
اما این چیز کوچیکی نیست که راحت و سریع ازش رد بشیم...این یه مسئله ای که خانواده تکیدو (از جمله خودم) باید به نیما کمک بشه تا از دست بعضیا که شادی و خنده مردم رو نمیتونن تحمل کنن مخصوصا تو این شرایط، بهشون نشون بدیم.)))
- ۴۱۴
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط