الان ساعت سه صبحه تا الان تو افکار خودم بودم و حالا ناگها

الان ساعت سه صبحه تا الان تو افکار خودم بودم و حالا ناگهان صدای بیرون نظرم جلب کرده صدای وحشتناکیه مثل ناله و داد و فریاد دو نفر بیرون با لباس های سیاه به من نگاه میکنن و در کنار من همه در امواج خواب فرو رفتند. درسته با حالت قصه نوشتمش اما واقعیت داره من وحشت کردم از اونا ، اونا می هستن؟.........
دیدگاه ها (۰)

اون دو نفر خیلی وحشتناکی سعی دارن به دنبالم بیان نمیتونم چهر...

نه.............

سلام معرفی میکنم روانی هستم.........

من متوجه شدم........

افسانه‌ی خون و گلقسمت ۱۶: در مرزِ خاکستر همه‌چیز توی اون اتا...

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.58⭐(از زبون نو...

وارث شرکت LS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط