تلنگر می زند بر شیشه ها سرپنجه باران

تلنگر می زند بر شیشه ها سرپنجه باران
نسیم سرد می خندد به غوغای خیابانها
دهان کوچه پر خون
می شود از مشت خمپاره؛
فشار درد می دوزد لبانش را به دندانها
زمین گرم است از باران خون امروز
زمین از اشک خون آلوده ی خورشید سیراب است،
بمان مادر بمان در خانه ی خاموش خود مادر
که باران بلا می باردت از آسمان بر سر
دیدگاه ها (۶)

رو حقیقتت وایسا و بزار با احترام نگاهت کنن. همانطور که تو هم...

جهان در مسیر درک مداوم نظم و آفرینش قرار داره. در هر مرحله ا...

با ایجاد انضباط در انجام عادت‌های مفید و حتی کوچک، بزرگترین ...

‍ آرزو میکنم؛ خونه دلتون همیشه آروم‌؛شادی واستون بباره از آس...

آن شبـ ؛ـ؛ ۱آن شب٬ باران می آمد ، سرد بود ، قطراتش روی پوست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط