𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی جونکوک پرستار پرنسس خودش شد 🥹💜

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی جونکوک پرستار پرنسس خودش شد 🥹💜
🪻🪽

ا/ت چند روزی مریض میشه و فکر می‌کنه فقط باید داروهاشو بخوره و استراحت کنه...

اما یه نفر اصلاً قصد نداره حتی یه لحظه تنهاش بذاره. 🥺

از سوپ درست کردن و دارو دادن گرفته تا غر زدن‌های بامزه و مراقبت‌های شبانه...
جونگکوک تبدیل میشه به همون پرستاری که ا/ت اصلاً انتظارشو نداشت. 🤍

«تا وقتی خوب بشی، جایی نمی‌رم پرنسسم...» 🥹

ولی خب... وقتی پای یه دختر باباییِ لوس وسط باشه، مراقبت کردن هم آسون نیست! 😂💜

۵ پارت | کوتاه و دیالوگ‌محور | تموم‌شده 🍄

اگه خوشت اومد، یه 💜 بذار که بدونم برای داستان‌های بعدی هم ادامه بدیم! 🪻

#رمان #فانفیک #جونگکوک #BTS #فیک #رمان_کوتاه #داستان #پرنسسم 💜🪻
دیدگاه ها (۰)

آتیشی که از بارون شروع شدpart 37ویوی ا. تماشین ناگهان وارد ی...

آتیشی که از بارون شروع شدprt18ویوی ا. تبه فلش روی میز نگاه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط