مرغ شب خوان که با دلم می‌خواند

مرغ شب خوان که با دلم می‌خواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بی برگشت
گر نه گل دادم و بر آوردم
بر سری چند سایه گستردم
دست هیزم شکن فرود آمد
در دل هیمه بوی دود آمد

کُندهٔ پر آتش اندیشم
آرزومند آتش خویشم ...

#هوشنگ_ابتهاج

تکـــ★
دیدگاه ها (۶)

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهفتم | اعتراف آخرسکوت کلبه، از صدای گل...

چند پارتی بازی ممنوع

آذرخشم گهی نشانه گرفتگه تگرگم به تازيانه گرفتبر سرم آشيانه ب...

مرغ شب خوان که با دلم می خواندرفت و این آشیانه خالی ماندآهوا...

مرغ شب خوان که با دلم می خواند/رفت و این آشیانه خالی ماند/آه...

مرغ شب خوان که با دلم می خواندرفت و این آشیانه خالی ماندآهوا...

مرغ شبخوان که با دلم می‌خواند رفت و این آشیانه خالی ماند آهو...

مرغ شب خوان که با دلم می خواندرفت و این آشیانه خالی ماندآهوا...

مرغ شَبخوان که با دلم میخواند، رفت و این آشیانه خالی ماندآهو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط