هرگز دلم نمی خواست تغییر کنم می خواستم خودم را کودک نگه
هرگز دلم نمی خواست تغییر کنم، می خواستم خودم را کودک نگه دارم،
معصوم، مهربان، دلخوش به چیز های کوچک و البته پرتلاش و امیدوار
اما امان از زمان،
می گذرد و تغییر می دهد،
صورت ها را برای نشان دادن تجربه چروک می کند،
موی ها را برای اثبات سرگذشت تلخت سفید می کند،
و تمام تلاشش را می کند تا امیدت را بگیرد و قلبت را از تپش باز ایستاند...
در حقیقت زندگی شبیه به چرخه ای متوقف نشدنی است،
...
[از عدم وجود به عدم وجود]
...
تنها تفاوت مرگ با تولد در آن است که می توانی در مرگت خاطره ای در جهان باقی بگذاری
اما در نهایت ناچاری که بروی،
با ثبت خاطره ای خوب و یا بد، در دل این جهان پهناور و ناشناخته
و خودت مختاری...که دوام بیاوری در این دنیای بی رحم، یا اینکه مملوء از کینه شوی و خودت را از دست بدهی...
معصوم، مهربان، دلخوش به چیز های کوچک و البته پرتلاش و امیدوار
اما امان از زمان،
می گذرد و تغییر می دهد،
صورت ها را برای نشان دادن تجربه چروک می کند،
موی ها را برای اثبات سرگذشت تلخت سفید می کند،
و تمام تلاشش را می کند تا امیدت را بگیرد و قلبت را از تپش باز ایستاند...
در حقیقت زندگی شبیه به چرخه ای متوقف نشدنی است،
...
[از عدم وجود به عدم وجود]
...
تنها تفاوت مرگ با تولد در آن است که می توانی در مرگت خاطره ای در جهان باقی بگذاری
اما در نهایت ناچاری که بروی،
با ثبت خاطره ای خوب و یا بد، در دل این جهان پهناور و ناشناخته
و خودت مختاری...که دوام بیاوری در این دنیای بی رحم، یا اینکه مملوء از کینه شوی و خودت را از دست بدهی...
- ۲.۳k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط