𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔
آن سوی مرز های کاغذی.
شملوک پوزخندی زد.
سپس خودش را جمع و جور کرد:« چی؟ ارباب جوان! »
پسر دستش رو با ملایمت روی یال های طلایی رنگ تارزان کشید:« پسره خوشگلم.. با نهایت سرعتت برو، باشه؟ باید اینو برنده بشم! »
شملوک دستش را سمت تارزان دراز کرد:« ارباب جوان، اینطوری کار نمیکنه، اگر در جلسه های اسب سواری شرکت میکر-»
اما تارزان خیلی سریع به نهایت سرعت، دور شد و دست شملوک برای لحظه ای معلق ماند.
به مسیری که پسر و تارزان در اندک زمانی طی کرده بودند خیره ماند.
پسر، نگاهی به مسیری که با تارزان طی کرده بود انداخت. سپس با هیجانی کنترل شده، یال های طلایی تارزان که زیر نور آفتاب میدرخشیدند را نوازش کرد:« یوهوووو! خودشه پسر، میدونستم منو سربلند می‌کنی!! »
تارزان شیهه ای از سر خرسندی کشید.
جیمین با اعتماد کامل به تارزان جای خودش را تنظیم کرد.
اما ناگهان قدم های تارزان کندتر شدند..
پسر دستش رو روی گردن اسب قرار داد:« هی، پسر، چیشده؟»
چشم های تارزان تنگ شدند. با احتیاط سرش را به اطراف میچرخاند‌. کمی بو کشید..
تارزان ناگهان با نهایت سرعت به سمت مخالف، راهی که به آبشار های بین کوهی ختم میشد راه افتاد.
شوک سرعت ناگهانیِ تارزان، دست های پسر را محکم دور گردن اسب قفل کرد.
پسر با ضرب های ارام، دستش را روی گردن اسب کوبید:« هی هی هی هی هی... تارزان! این مسیرمون نیست.. »
اما تارزان همچنان با نهایت سرعت به سمت مخالف میتازید.
دیدگاه ها (۲۷)

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p93یکی از فرمانده‌ها با عجله وارد باغ شد...

پارت۵ (در عمق نگاه تو)ایزوکو با لذت غذا را می‌خورد، و باکوگو...

جنگل نفرین شده پارت ۱۹

اسیر مافیا پارت ³سیاهی مطلق...ویو ا.ت بعد از اون دیگه چیزی ی...

پارت 1

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

جهانی میان بیداری و خواب Part:3

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁰...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جیمین لبخند کوچیکی زد و به چشمای دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط