شاید در روزی بارانی وقتی که در خیابان های خیس قدم میزنی

شاید در روزی بارانی، وقتی که در خیابان های خیس قدم میزنی و قهوه میخوری...... از کنار کتاب فرشی های نورانی کهنه عبور میکنی و به ایوانی که روش گربه های نارنجی و مشکی نشسته اند زل میزنی، وقتی از کوچه های جلوتر صدای قهقهه میشنوی و ساز گیتار قدیمی ای که درحال نواختن است و گوشت را نوازش میکند را میشنوی....... انسانهای عاشق و دلباخته ای رو میبینی که درحال رقص در زیر بارانن، افرادی که شروع میکنند به دویدن و بچه هایی که غمگینن، خانواده های شاد روبروی پشیمان ها...... بوی گل های بابونه و خاک خیس خورده.... دقیقا درلحظه ای که پلیور سفید رنگت رو با شلوار مشکی و پالتوی بلندت پوشیدی....... من دیگه وجود ندارم، اما ازت میخوام خوشحال باشی و جای من از اینها لذت ببری:)
دیدگاه ها (۰)

«اشتباه قربانی میطلبه و قربانی دنبال گرفتن زندگی های بیشتر و...

حتی توی همون شخص.......

&باید رو زخمت بتادین بزنی، و هرروز پانسمانش و عوض کنی و نزار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط