شبهایی در زندگیام بود که خیال میکردم تا صبح زیر انب
🤍🌱شبهایی در زندگیام بود که خیال میکردم تا صبح زیرِ انبوه رنج ، متلاشی خواهم شد ؛
" اما صبح شد "
آفتاب با سخاوت تابید و نور...
همه چیز را آرام کرد
نه غم میماند، نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی ...
زندگی را بچسب عزیز من 🤍🌱
صبحتون قند و عسل ☕️🌤
orora 🧘♀️🪔
" اما صبح شد "
آفتاب با سخاوت تابید و نور...
همه چیز را آرام کرد
نه غم میماند، نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی ...
زندگی را بچسب عزیز من 🤍🌱
صبحتون قند و عسل ☕️🌤
orora 🧘♀️🪔
- ۶.۳k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط