Oooch

Oooch 🤎🦉
آدمای دورش کمتر و کمتر میشدن اما براش مهم نبود
معتقد بود اگه خودشو داشته باشه
عملا کم و کسری نداره و بازم میشه زندگی کرد.
بی احساس یا بی رحم نبود،فقط رو ادما حساب نمیکرد.
ته داستانو خوب میدونست، دیگه امیدش فقط به خودش بود...
دیدگاه ها (۰)

یه تک پارتی تو روبیکا دیدم عر زدم شمام عر بزنین کوک: من دوست...

تو این شب بارونی و سرد با هرقطه باران با هر وزش باد من به یا...

part(2) 🤍rose white🤍22[November]2019یک ماه از اون شب گذشته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط