درداشو میشد از رو ظاهرش حدس زد ولی لباش بسته بود و چیزی ن

درداشو میشد از رو ظاهرش حدس زد ولی لباش بسته بود و چیزی نمیگفت میخواست درداشو خاک بکنه ولی قلبش خیلی نفهم تر بود.
اصکی نبینم
دیدگاه ها (۰)

تو نه میدونی حالت بده نه خوشحالی نه ناراحت نه گریه میکنی نه...

توی نمیدونم هایذهنم گم شدم جوری که نه خودموپیدا میکنمنه جواب...

بلند بلند میخندید یه دفعه وایساد بغش ترکید بلندتر ازخنده هاش...

صدای شکستن قلبتو بارها میشنوی با هرکاری یا حرفی کلی اولین با...

چندشاتی جونگکوک(پارت‌آخر)

#۲۸جیمین با تعجب فقط به چشمای بسته هانا نگاه میکرد و نمیدونس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط