خیالتو

خیـــال_تو...
بَرَم مےدارد و مےبَرد...
تا سواحل دور...
تا جنڪَل هاے باران خورده ے بلوط...
وَ بوے هیزم هاے خیس...
مےبَرد...بہ سرزمین دوستٺ دارم ها...
من در آغوش توام...
این جا همہ چیز روبراه اسٺ...
و جز عشق خبرے نیسٺ...!
دیدگاه ها (۲۲)

‍ آتشی بود و نهان شد در دل حیران ماداغ هجرش هر دم آمد در پی ...

‍ داغ عشقت به دل خود بِنشانم هر روزدر خفا چَشم به راهت، نگرا...

در میان آرزوها عشق پیدا میشودزیر باران سکوت ؛ پیله ها وا میش...

ای عشق پری روی دگر تاب ندارمدردا که زعشق تو دگر خواب ندارمگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط