در جست و جوی عشق
P 9:
این پارت رو یکم طولانی تر نوشتم براتون.
یک هفته از بازگشتن دخترک به عمارت خود، گذشته است و امروز بالاخره روزی است که هرچند برای همه خوش یمن و عالی است اما برای دخترک نحس و نفرین شده به نظر میرسد زیرا باید با شخصی که از او متنفر است ازدواج کند .
درسته! کنجی آشیگاکا! پسر امپراطور ژاپن.
مردی نسبتا زیبا، اما بد اخلاق، خودخواه و بسیار هول.
تنها با آمده اسم او ، در احساسات دخترک تنها نفرت نسبت به او ظاهر میشود.
خاندان آنها در هنگام کودکی باهم معاشرت زیادی داشتند و اما به دلیل اشتباه پدر بزرگ کنجی که خواستار منابع کشور کره از پدر بزرگ دخترک بود، ارتباط آنها قطع شد و هم اکنون امروز این اشتباه اصلاح میشود. البته اگر سرنوشت برای دخترک این را بخواهد.
اما شاید برای شما سوال شده باشد که دلیلی نفرت دخترک نسبت به پادشاه ژاپن چیست؟
دلایلش زیاد است :
یکی از دلایل ، تنفر دخترک نسبت به تملک داشتن شخصی بیگانه نسبت به خودش است. کاری که کنجی در کودکی و اکنون در جوانی بار ها و بار ها با حرفان و تهدیداتش برای ازدواج با او انجام داده است.
دلیل بعدی؟
او با دختران زیبا که پدران آنها تجار های بسیار پولدار و با احترام اطراف کشور ژاپن بوده اند، خوابیده است. تا آنها را برای همسری با خود آزمایش کرده است.
دلیلی آخر، به قتل رساندن افراد بی گناه و بیچاره ای به دلایل خیلی مزخرف و بیهوده بود که اکثرا وضع مالی خوبی نداشته اند.
..................
دخترک ، لباس مراسم عروسی را به تن کرده است . لباسی به جنس ابریشم که به نظر همه بسیار زیبا و شیک است . اما به نظر دخترک نحس و حتی بسیار زشت است.
دوباره خودش را در آینه نگاهی میکند. چشمانی گود افتاده به دلیل گریه و کم خوابی که با کمی آرایش کاور شده اند. اگر هر کسی با دقت به آن دو گوی مشکی نگاه میکرد متوجه غم پنهان شده در آنها میشد. اما چه میشد کرد که برای هیچکس اهمیتی نداشت.
تنها سه ساعت به مراسم عقد و عروسی مانده است، اما دخترک هنوز هم یک کاری دارد که باید آن را انجام بدهد. او باید نظر یک نفر دیگه را هم در مورد ازدواجش با آن مرد ظالم بداند.
باید به قبرستان برود و به برادرش که چندین سال است در خاک خوابیده است، خبر عروسی اش را بدهد و نظر اورا هم در این مورد بداند. قطعا اگر او زنده بود، طرف خواهرش را میگرفت.
اما هیف! که او چهار سال پیش به علت حمله ی قلبی از این دنیا رفته است.
دخترک یه سمت کالسکه میرود تا با چند ندیمه و افسر نگهبان به سمت قبر برادرش در نزدیکی جنگل برود. البته او هنوز فراموش نکرده است و با خود میوه ی مورد علاقه ی برادرش که سیب است و کیک نارگیلی مورد علاقه او را با خود به آن جا ببرد.
..................
➶➶➶➶➶ در کنار خانه ی ابدی برادر ➷➷➷➷➷
دخترک با گریه و شیون با برادرش صحبت میکند :
+سلام اوپا! کجایی برادر! اوپا، قرار نبود من رو تنها بزاری!
ببین برات چی آوردم! سیب و کلوچه ی نارگیلی که عاشقشون بودی.
راستی میدونی امروز چه روزیه؟
سپس بعد از اندکی صبر ادامه میدهد :
+روز عروسی منه سیاه بخت! من قراره با کسی ازدواج کنم که ازش متنفرم!
اشک هایش قسمتی از لباسش را خیس کرده اند.
ادامه میدهد :
+اوپا...... من مطمئنم اگر تو پیشم بودی، همه چیز بهتر بود. پدر و مادرم من رو مجبور به ازدواج با اون عوضی نمیکردن. اگر تو بودی اونا به حرف تو گوش میدادن ولی الان پیشم نیستی.
+نمیخوای چیزی بهم بگی؟ من دارم میرم خونه ی بخت. البته زیر یه سقف با کسی که ازش متنفرم.
+من دیگه باید برم وگرنه.. برام بد میشه.
سپس اشک هایش را با پست دستش پاک میکند و بلند میشود.
تعظیمی میکند و زمزمه میکند:
+خداحافظ یونگی..... .
ادامه در پارت بعد. شرط؟ ۴۹لایک و ۵۷ کامنت.
این پارت رو یکم طولانی تر نوشتم براتون.
یک هفته از بازگشتن دخترک به عمارت خود، گذشته است و امروز بالاخره روزی است که هرچند برای همه خوش یمن و عالی است اما برای دخترک نحس و نفرین شده به نظر میرسد زیرا باید با شخصی که از او متنفر است ازدواج کند .
درسته! کنجی آشیگاکا! پسر امپراطور ژاپن.
مردی نسبتا زیبا، اما بد اخلاق، خودخواه و بسیار هول.
تنها با آمده اسم او ، در احساسات دخترک تنها نفرت نسبت به او ظاهر میشود.
خاندان آنها در هنگام کودکی باهم معاشرت زیادی داشتند و اما به دلیل اشتباه پدر بزرگ کنجی که خواستار منابع کشور کره از پدر بزرگ دخترک بود، ارتباط آنها قطع شد و هم اکنون امروز این اشتباه اصلاح میشود. البته اگر سرنوشت برای دخترک این را بخواهد.
اما شاید برای شما سوال شده باشد که دلیلی نفرت دخترک نسبت به پادشاه ژاپن چیست؟
دلایلش زیاد است :
یکی از دلایل ، تنفر دخترک نسبت به تملک داشتن شخصی بیگانه نسبت به خودش است. کاری که کنجی در کودکی و اکنون در جوانی بار ها و بار ها با حرفان و تهدیداتش برای ازدواج با او انجام داده است.
دلیل بعدی؟
او با دختران زیبا که پدران آنها تجار های بسیار پولدار و با احترام اطراف کشور ژاپن بوده اند، خوابیده است. تا آنها را برای همسری با خود آزمایش کرده است.
دلیلی آخر، به قتل رساندن افراد بی گناه و بیچاره ای به دلایل خیلی مزخرف و بیهوده بود که اکثرا وضع مالی خوبی نداشته اند.
..................
دخترک ، لباس مراسم عروسی را به تن کرده است . لباسی به جنس ابریشم که به نظر همه بسیار زیبا و شیک است . اما به نظر دخترک نحس و حتی بسیار زشت است.
دوباره خودش را در آینه نگاهی میکند. چشمانی گود افتاده به دلیل گریه و کم خوابی که با کمی آرایش کاور شده اند. اگر هر کسی با دقت به آن دو گوی مشکی نگاه میکرد متوجه غم پنهان شده در آنها میشد. اما چه میشد کرد که برای هیچکس اهمیتی نداشت.
تنها سه ساعت به مراسم عقد و عروسی مانده است، اما دخترک هنوز هم یک کاری دارد که باید آن را انجام بدهد. او باید نظر یک نفر دیگه را هم در مورد ازدواجش با آن مرد ظالم بداند.
باید به قبرستان برود و به برادرش که چندین سال است در خاک خوابیده است، خبر عروسی اش را بدهد و نظر اورا هم در این مورد بداند. قطعا اگر او زنده بود، طرف خواهرش را میگرفت.
اما هیف! که او چهار سال پیش به علت حمله ی قلبی از این دنیا رفته است.
دخترک یه سمت کالسکه میرود تا با چند ندیمه و افسر نگهبان به سمت قبر برادرش در نزدیکی جنگل برود. البته او هنوز فراموش نکرده است و با خود میوه ی مورد علاقه ی برادرش که سیب است و کیک نارگیلی مورد علاقه او را با خود به آن جا ببرد.
..................
➶➶➶➶➶ در کنار خانه ی ابدی برادر ➷➷➷➷➷
دخترک با گریه و شیون با برادرش صحبت میکند :
+سلام اوپا! کجایی برادر! اوپا، قرار نبود من رو تنها بزاری!
ببین برات چی آوردم! سیب و کلوچه ی نارگیلی که عاشقشون بودی.
راستی میدونی امروز چه روزیه؟
سپس بعد از اندکی صبر ادامه میدهد :
+روز عروسی منه سیاه بخت! من قراره با کسی ازدواج کنم که ازش متنفرم!
اشک هایش قسمتی از لباسش را خیس کرده اند.
ادامه میدهد :
+اوپا...... من مطمئنم اگر تو پیشم بودی، همه چیز بهتر بود. پدر و مادرم من رو مجبور به ازدواج با اون عوضی نمیکردن. اگر تو بودی اونا به حرف تو گوش میدادن ولی الان پیشم نیستی.
+نمیخوای چیزی بهم بگی؟ من دارم میرم خونه ی بخت. البته زیر یه سقف با کسی که ازش متنفرم.
+من دیگه باید برم وگرنه.. برام بد میشه.
سپس اشک هایش را با پست دستش پاک میکند و بلند میشود.
تعظیمی میکند و زمزمه میکند:
+خداحافظ یونگی..... .
ادامه در پارت بعد. شرط؟ ۴۹لایک و ۵۷ کامنت.
- ۳۲.۷k
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط