زندگی آرام بگیر

زندگی آرام بگیر
عشق راگم کرده ام...
مرگ را لمس کرده ام...
هیچ دانی این احوال من مانند چیست؟؟
جاده هایی بی عبور
جشن هایی بی سرور
مردهایی بی غرور
ابر هایی بی خروش
عشق راگم کرده ام...
گویند از بخت بد است این راگم کرده ایی...
مرگ را لمس کرده ایی...
چشم را ترکرده ایی...
با صدایی نمناک گویمش ای فلان؟؟
آری از بخت بدست آن را گم کرده ام...
ریشه را خشک کرده ام...اما براین حال من ابر ها هم تیره اند...
از پرنده تا چرنده میل بر پرواز نیست..
ازمعشوقم میلی از باران نیست
آه
یادم آمد
خبری از آن نیست
گویا شیرینم رفته است
عشق راگم کرده ام
ریشه را خشک کرده ام
آنکه از احوال من شب ها بود با خبر
از قرارش هم عبور
از نگاهش هم غرور
می ریخت...
آسمان تیره هم بارید براین حال من
آن فالن بی خبر هم گویاگفته اس
عشق راگم کرده است
مرگ را لمس کرده است
دیدگاه ها (۰)

✅ داستان بسیار زیبای خانم « عقب افتاده و اُمُّل» !!!؟؟؟💐🍀💐🍀💐...

جاده تهی است.تو باز نخواهی گشت، و چشمم به راه تو نیست.<سهراب...

با "خدا"حرف بزن،او "گوش" می دهد:)

دفتر نقاشی‌خدا همیشه زیباستاما فصل پاییز را برایدل خودت آرام...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

دختر که روی زمین دراز کشیده بود و نفس های گرم دراکو رو روی گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط