عاشقانه های شبنم

دل ز شوق گریه ای مستانه می سوزد مرا
عاقلان ! رحمی که این دیوانه می سوزد مرا
 آتش دوزخ نسوزاند دل بـی درد مرا
ساقی مجلس به یک پیمانه می سوزد مرا
 عاقلان را مرگ مجنون بی تفاوت بود لیک
قصه گو، با نقل آن افسانه می سوزد مرا
 شمع من سرگرم شوق سوختن باشد چنانک
دود رنگ ار شد پر پروانه می سوزد مرا
 خار خشکم،شاخ بی برگم، نمی دانم  ولی
خویش می سوزد مرا، بیگانه می سوزد  مرا
دیدگاه ها (۰)

ارزوی گریه ای مستانه, میسوزاند مرابی غبارغم , دل دیوانه میسو...

عاشقانه های شبنم

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت، به میخانه ن...

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت ، به میخانه ...

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت به ...

جان می رود ای ناله ز دنباله روان باشوی اشک تو هم چند قدم همر...

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت به ...

به خرابات برید از در این خانه مراکه دگر یاد شراب آمد و پیمان...

مستِ عشقم، کس ببیند گویدم دیوانه ایمن نه آن مستم که نوشد باد...

مستِ عشقم، کس ببیند گویدم دیوانه ایمن نه آن مستم که نوشد باد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط