But I loved you
But I loved you
پارت اول
ویو هانا
من واسش همه کار کردم
به خانوادم پشت کردم
تمام دارایی هامو براش دادم
من حتی حاضر بودم بخاطرش آدم بکشم
یا حتی جونمو بدم
این بود جواب کارهام
«برو بمیر، من یکی دیگه رو دوست دارم»
فلش بک
ویو هانا
الان چند وقته از خیانت کوک و جداییمون گذشته
میخوام برم و برای آخرین بار بهش بگم که چقدر دوستش دارم،،،،رفتم لباسمو پوشیدم و به سمت خونه ی جونگ کوک حرکت کردم که بعد 30 مین رسیدم
انگاری یادش رفته کلیدو ازم بگیره،،، در خونه رو باز کردم اوهوم اره روی کاناپه نشسته بود و اون دختره توی بغلش و درحال بوسیدن هم بودن اشکام سرازیر شد و هق هقام بلند شد،،،، جونگ کوک متوجه من شد و گفت
"هانا، برو من دیگه دوست ندارم گورتو گم کن
'من دوستت دارم چرا نمیفهمی(گریه)
" به درک برو بمیر، من عاشق یکی دیگم
'عاشق اون دختره؟ اره؟(گریه)
"......
'چرا ساکتی بگو دیگه
که اومد سمتم و موهام گرفت کشون کشون منو انداخت بیرون و گفت
" دیگه این دور و برا نمبینمت گمشو
و درو بست.....
پایان فلش بک
با یادآوریش دوباره اشکام سرازیر شد و شروع کردم به گریه کردن من نمیتونم تمحملشو ندارم و خب پس بهتره بمیرم،،،،،،، رفتم لباسمو پوشیدم و
از خووه رفتم بیرون و به سمت پل حرکت کردم بعد 20 مین رسیدم،،،، کفش هامو در آوردم و روی میله های پل وایستادم و برای آخرین اکسیژن رو وارد ریه هام کردم و تا خواستم بپرم دستم کشیده شد و به عقب پرت شدم و روی زمین افتادم که یهو...... ادامه دارد
نویسنده: اِریک
خوب نوشتم؟
پارت اول
ویو هانا
من واسش همه کار کردم
به خانوادم پشت کردم
تمام دارایی هامو براش دادم
من حتی حاضر بودم بخاطرش آدم بکشم
یا حتی جونمو بدم
این بود جواب کارهام
«برو بمیر، من یکی دیگه رو دوست دارم»
فلش بک
ویو هانا
الان چند وقته از خیانت کوک و جداییمون گذشته
میخوام برم و برای آخرین بار بهش بگم که چقدر دوستش دارم،،،،رفتم لباسمو پوشیدم و به سمت خونه ی جونگ کوک حرکت کردم که بعد 30 مین رسیدم
انگاری یادش رفته کلیدو ازم بگیره،،، در خونه رو باز کردم اوهوم اره روی کاناپه نشسته بود و اون دختره توی بغلش و درحال بوسیدن هم بودن اشکام سرازیر شد و هق هقام بلند شد،،،، جونگ کوک متوجه من شد و گفت
"هانا، برو من دیگه دوست ندارم گورتو گم کن
'من دوستت دارم چرا نمیفهمی(گریه)
" به درک برو بمیر، من عاشق یکی دیگم
'عاشق اون دختره؟ اره؟(گریه)
"......
'چرا ساکتی بگو دیگه
که اومد سمتم و موهام گرفت کشون کشون منو انداخت بیرون و گفت
" دیگه این دور و برا نمبینمت گمشو
و درو بست.....
پایان فلش بک
با یادآوریش دوباره اشکام سرازیر شد و شروع کردم به گریه کردن من نمیتونم تمحملشو ندارم و خب پس بهتره بمیرم،،،،،،، رفتم لباسمو پوشیدم و
از خووه رفتم بیرون و به سمت پل حرکت کردم بعد 20 مین رسیدم،،،، کفش هامو در آوردم و روی میله های پل وایستادم و برای آخرین اکسیژن رو وارد ریه هام کردم و تا خواستم بپرم دستم کشیده شد و به عقب پرت شدم و روی زمین افتادم که یهو...... ادامه دارد
نویسنده: اِریک
خوب نوشتم؟
- ۶۹۶
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط