هیچ جز حسرت نباشد کار من

هیچ جز حسرت نباشد کار من
بخت بد، بیگانه ای شد یار من

خود نمیدانم که اندوهم ز چیست
زیر لب گویم، چه خوش رفتم ز دست

بی گمان هرگز کسی چون من نکرد
خویشتن را مایهٔ آزار خویش

از منست این غم که بر جان منست
دیگر این خود کرده را تدبیر نیست

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

بعضی ها عجیب خوبند ! من باور دارم که گاهی خدا ، با بندگانش م...

از لشگر صبرم عَلمی بیش نماند وز هرچه مرا بود غ...

میگذرد!چون آفتاب دیروز که رفتامروز دوباره آمد اما چشم هایش ش...

مینویســـــــم نامـــــــه وروزی از اینجا میروم با خــــــیا...

چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینمکه در ضمیر نیامد خیال حوری...

چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینمکه در ضمیر نیامد خیال حوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط