به زیباییه مشکی
𝐀𝐬 𝐛𝐞𝐚𝐮𝐭𝐢𝐟𝐮𝐥 𝐚𝐬 𝐛𝐥𝐚𝐜𝐤
#به_زیباییه_مشکی.
پارت۴
لیندا:
ارامش قبل طوفانه
شاید اویل زندگی اروم و خوب باشه اما ...
رعد و برق همیشه تو بارون بوده که باعث رنگین کمان شده
شما روی کار رو میبیند اما داخل کار نه
یعنی....
از رو ارومه اما از داخل طوفانیه که بعد ها قراره اشوب به پا کنه!
اما یک راهنمایی یا چیزی که شما میگید اسپویل
این اشوب بعد مردی به پا میشه که
بعد ۱۸ سال برگشته اونم برای منافع خودش
چون مثل خر تو گل گیر کرده
ات: امم من میرم * ناراحت
×باش عزیزم
(جهت یاد اوری ×مادر بزرگ ÷پدر بزرگ =نیگ نیگ)
÷کجا میری؟
ات: شرکتم بابا بزرگ
لیندا:
درسته ات یه شرکت داشت اما این فقط یه شرکت نبود
این حاصل تمامه
زحمت
زمان
برد
شکست
عمر
اعصاب
بود ات یه شرکت داشت که با چنگ دندون به وجود اورده بودش
|◁▷|
فلش کام>>>>>>>>>
ساعت ۹:۴۵ شب
...:قربان اماده حمله هستیم
مرد: صبر کن ا..اون یه زنه
...:متوجه نشدم
مرد: اون خانم داره از اون شرکت میاد بیرون نمیبینی بهش علکی اسیب نزنید نمیخوام کسی متوجه شه من اینجا بودیم
...:چشم
=سلااامممم
ات: وای ترسیدم چرا اومدی اینجا؟
=خب گفتم بیام اینجا که تو دوباره برنگردی
ات:اوووو پس بپر سوار ماشین شو بریم موتورو بر داریم
=خونه؟
ات:نه تو پیسته موتور
لیندا:
ان مرد با افرادش هنوز اون ها رو میدید اما واکنشی نشون نمیداد
#به_زیباییه_مشکی.
پارت۴
لیندا:
ارامش قبل طوفانه
شاید اویل زندگی اروم و خوب باشه اما ...
رعد و برق همیشه تو بارون بوده که باعث رنگین کمان شده
شما روی کار رو میبیند اما داخل کار نه
یعنی....
از رو ارومه اما از داخل طوفانیه که بعد ها قراره اشوب به پا کنه!
اما یک راهنمایی یا چیزی که شما میگید اسپویل
این اشوب بعد مردی به پا میشه که
بعد ۱۸ سال برگشته اونم برای منافع خودش
چون مثل خر تو گل گیر کرده
ات: امم من میرم * ناراحت
×باش عزیزم
(جهت یاد اوری ×مادر بزرگ ÷پدر بزرگ =نیگ نیگ)
÷کجا میری؟
ات: شرکتم بابا بزرگ
لیندا:
درسته ات یه شرکت داشت اما این فقط یه شرکت نبود
این حاصل تمامه
زحمت
زمان
برد
شکست
عمر
اعصاب
بود ات یه شرکت داشت که با چنگ دندون به وجود اورده بودش
|◁▷|
فلش کام>>>>>>>>>
ساعت ۹:۴۵ شب
...:قربان اماده حمله هستیم
مرد: صبر کن ا..اون یه زنه
...:متوجه نشدم
مرد: اون خانم داره از اون شرکت میاد بیرون نمیبینی بهش علکی اسیب نزنید نمیخوام کسی متوجه شه من اینجا بودیم
...:چشم
=سلااامممم
ات: وای ترسیدم چرا اومدی اینجا؟
=خب گفتم بیام اینجا که تو دوباره برنگردی
ات:اوووو پس بپر سوار ماشین شو بریم موتورو بر داریم
=خونه؟
ات:نه تو پیسته موتور
لیندا:
ان مرد با افرادش هنوز اون ها رو میدید اما واکنشی نشون نمیداد
- ۴۰۵
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط