عزیزم ما فقط عاشق بودن رو بلد نبودیم نمیدانستیم چگونه ع
عزیزم ما فقط عاشق بودن رو بلد نبودیم، نمیدانستیم چگونه عشق میورزند، اگر صادق باشیم مشکل از هیچکدام ما نبود ؛ فقط زمانهی ما خراب و پر از انسان هایی پر ادعا بود که معنای "عشق" را به اشتباه درک کرده بودند ، نمیدانم یا شاید سرنوشت این تصمیم را برای ما داشت؛ یک آشنایی بدون آینده. از زمانی که حضور درخشانت را بر زندگی تار و خاک خوردهی من انداختی شاد تر شدهام یا غمگین تر نمیدانم؛ اما یقین دارم که اگر بروی یک قسمت از من را با خودتت میبری؛ قسمتی که با حضور تو به وجود آمد و با نبود تو ناپدید میشود
شب هارا با فکر تو صبح میکنم و صبح هارا هم به فکر تو شب میکنم؛ لحظهای نیست که از فکر من بیرون بروی، تو مسافر همیشگی ذهن و روح من هستی و خواهی ماند.
در تاریکی شب مانند یک شمع در کنج دلم هستی
تو دلیل درخشانی زندگی یک فقیر هستی
اگر اندکی نگاهی به نوشتههای من بیندازی متوجه میشی که تمام آنها راجب تو هستند نه فرد دیگری
فقط تو ، تو روشنایی من بودی ، دلیل زیبایی زندگیای تاریکم بودی لیکن اکنون حضور نداری و مرا غم الود در دست زندگی عذاب اور کهنم رها کردهای
_
شب هارا با فکر تو صبح میکنم و صبح هارا هم به فکر تو شب میکنم؛ لحظهای نیست که از فکر من بیرون بروی، تو مسافر همیشگی ذهن و روح من هستی و خواهی ماند.
در تاریکی شب مانند یک شمع در کنج دلم هستی
تو دلیل درخشانی زندگی یک فقیر هستی
اگر اندکی نگاهی به نوشتههای من بیندازی متوجه میشی که تمام آنها راجب تو هستند نه فرد دیگری
فقط تو ، تو روشنایی من بودی ، دلیل زیبایی زندگیای تاریکم بودی لیکن اکنون حضور نداری و مرا غم الود در دست زندگی عذاب اور کهنم رها کردهای
_
- ۴۹۲
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط