شعر خیال
بریدی از من و رفتی؛ خیال شد شعرم
میان خاطرههای تو چال شد شعرم
اگرچه باغ غزلهای من طراوت داشت
به روی شاخهی خشکیده کال شد شعرم
شبیه ابر بهاری دو پلک من بارید
چنانکه حال و هوای شمال شد شعرم
پس از تو روز من از شب سیاهتر گشته
برای گرگ بیابان حلال شد شعرم
منی که در غزل خود از آرزو گفتم
برای روز رسیدن محال شد شعرم
همیشه موج غزلها به چشم تو میخورد
به سنگ قلب تو برخورد و لال شد شعرم
#حمید_حسینی
میان خاطرههای تو چال شد شعرم
اگرچه باغ غزلهای من طراوت داشت
به روی شاخهی خشکیده کال شد شعرم
شبیه ابر بهاری دو پلک من بارید
چنانکه حال و هوای شمال شد شعرم
پس از تو روز من از شب سیاهتر گشته
برای گرگ بیابان حلال شد شعرم
منی که در غزل خود از آرزو گفتم
برای روز رسیدن محال شد شعرم
همیشه موج غزلها به چشم تو میخورد
به سنگ قلب تو برخورد و لال شد شعرم
#حمید_حسینی
- ۹۵
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط