_سردرگم، گیج و در تمنای کمی روشنایی برای قدم برداشتن توی

_سردرگم، گیج و در تمنای کمی روشنایی برای قدم برداشتن توی جاده‌ی عشقی که ازش ناامید شدن پیش میرن، پناه میبرن به احساساتشون، به کسی که بهش علاقه دارن ... بارها و بارها فرصت میدن تا امیدشون ساخته شه چون میخوان عاشق بمونن.
_ولی تو هیچوقت به کسی که ناامیدت کنه شانس دوباره نمیدی!
_به تو میدم ...
_این حماقت نیست؟
_اینکه منم پناه میبرم به خودِ تو برای درست کردن امیدم، حماقته؟

_اسلحه
دیدگاه ها (۴)

ابركِ تیره‌یِ زندگیِ تهیونگ دیگه خسته بود از خسته نبودن!_ اس...

ɪ ꜰᴇᴇʟ ʟɪᴋᴇ ᴍʏ ᴏᴡɴ ᴄᴏʟᴏʀ ɪꜱ ɢʀᴀᴅᴜᴀʟʟʏ ᴅɪꜱᴀᴘᴘᴇᴀʀɪɴɢ, ʟɪᴋᴇ ɪ'ᴍ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط