یک عمر از خدا میخواستم بمیرم

یک عمر از خدا میخواستم بمیرم
حالا چشم باز کردم نه پدر دارم نه برادر
دربرم
روحتان شاد
دیدگاه ها (۶)

روزی+در+کنار+زندگان+بود+ولی+آرامششتا+نه+ریخت+آشکار+نگشت+برزم...

اگر در زندگیتان گویند که تا ساعتی به مرگ بوسه میزنی بر چه حا...

سلام وقتی میگن دنیام در یک لحظه خراب شده یعنی همین الهی من ل...

سلام در این دیار مردانی می‌زیستندکه نام ملاک راهشان نبود آن ...

انگار دیروز بود با بچه های همسایمون بازی میکردمچشم باز کردم ...

فن های آستری کیدز یه چیزی میگم دهنتون باز میمونه ما شنیدیم ...

رمان استاد ریاضیات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط