پارت شانزدهم《بخش اول》

پارت شانزدهم《بخش اول》
《Custom kiss》
×وقتی وارد مغازه اش شدم؛ متوجه اومدنم نشد...

×و انقدر روی کارش تمرکز کرده بود که گویا خودش رو هم گم کرد بود..

×تصمیم گرفتم تا بیشتر از این وجودم رو توی مغازه اش نادیده گرفته نشه..حرفی بزنم که متوجه حضورم بشه..

×تجدید دیداری دوباره..
هه...با شنیدن صدام به خودش اومدم..


ویو تهیونگ:
+امروز هم مثل همیشه...

+موقع ورودم به مغازه؛ شروع کردم به تمیز کاری...

+و بعدش نشستم تمرین کردم تا چیزای جدید تری یاد بگیرم...

+امروز قرار بود با تخته کار چرم کفش درست کنم...

+پس تیغه، نخ و سوزن مناسب این کار رو برداشتم...

+معمولا برای تمرینم برای یاد گیری از چرم گوسفند که یه نوع چرم سبک هست استفاده میکنم...

+چرم گوسفند علاوه بر سبک بودنش ارزون هم هست که همین باعث میشه برای یادگیری و تمارین هام ازش استفاده بکنم...

+توی افکارم غرق شده بودم که با اومدن صدای آشنا به خودم اومدم...

+سرم رو بالا گرفتم و عینکم رو عقب کشیدم تا راحت ببینم...

+کسی که جلوم بود بلاخره بعد دوهفته از راه رسید...

+زیاد تعجبی برام نداشت پس صاف وایسادم و خودم رو ریلکس نشون دادم و لب زدم...

+خوشحالم که بلاخره اومدید...


×چیزی که گفت، جوری که وایساد، طوری که نگام میکرد...خیلی ریلکس و مِستَمع بنظر میمود...دقیقا برخلاف انتظارم بود...


×هه..تک خنده ای کردم و برای اینکه مشخص نشه انتظار این رفتارش رو نداشتم گفتم...

×ظاهرا منتظر بودی؟


+نفس عمیقی کشیدم..
مشخص بود دلش میخواست از اومدنش دست پاچه شم و خودم رو گم کنم...
ولی برخلافش بود...

+دنبال کلمه های جدید برای جمله ام میگشتم که مُسَمَم تر و ریلکس تر نشونم بده...پس گفتم...

+سفارشی مدنظرتون هست؟

×نفس عمقی کشیدم..
و سرم رو به نشون تایید تکون دادم...

×پسره هردفعه داشت سوپرایزم میکرد...
این دفعه نوبت من بود که سوپرایزش کنم...

×آدمی نبودم که سوپرایزشه بیشتر دلم میخواست با رفتار هام بقیه رو سوپرایز کنم...

×پس با کمی نگاه کردن و دقت کردن به اطراف مغازه اش به دنبال یک نشونه گشتم...نشونه ای که بتونم سوپرایزش کنم...

×به هر طرف که نگاه میکردم، از شدت تمیزی انعکاس نور خورشید رو به چشمام وصل میکرد...

×کتابخونه ای که پر بود از قفسه های کتاب...
نامجون گفته بود که تفریح های موردعلاقش کتاب خوندن و تمیز کردنه...

×کدوم آدمی آخه همچین چیزای رو به عنوان تفریح مورد علاقش دوس داره؟؟؟

×یه نگاه به کمداش که تقریبا کنار میز کارش قرار داشتن بود...

×حدود دو سه تا کمد داشت...
یکیش کمدی بود که روش نوشته بود(شفارشات کفش)
یکی دیگه اش هم نوشته شده بود(سفارشات کیف)

×یه کمد کوچیک هم درست هم قد میزش داشت که مشخص بود ابزارها و وسایل های چرم دوزی اش رو توش گذاشته بود...

×به میزش نگاه کردم که به گمونم داشت چرم کفش رو درست میکرد!

×برای سوپرایز کردنش باید یچیز سخت بهش میسپاردم...

×از اونجایی که مشخص بود فک کنم توی چرم کفش مهارت قوی داشت...بنابراین برای سخت تر کردن چالشم که فقط خودم خبر داشتم...

×چرم کیف رو انتخاب کردم..البته هرچند به کیفی هم نیاز نداشتم...ولی خب...

×از اونجایی که دلم میخواست این چالشم سخت و سوپرایز کننده تر باشه، باید از یه چرم گرون میبود...

×پس دیگه وقت تلف نکردم و گفتم...

×از چرم کروکدیل کیف درست کن...
کمی مکث کردم و بعد ادامه دادم...

×بعد از اتمام کارت باید روی چرمش یچیزی حکاکی کنی...


+وقتی سفارشش رو داد با دقت فقط گوش میدادم...

+چرم کروکدیل..کیف درست شه..بعد از اتمامش روش چیزی حکاکی کنم..اما وایسا چی باید روش بنویسم؟؟

+با کنجکاوی بهش نگاه کردم و ازش پرسیدم...

+چه چیزی باید روش حکاکی شه؟

+یه نگاه به میزم انداخت که باعث شد منم طبق خطوط چشمای که داره به میزم نگاه میکنه، نگاه کنم...

+از طریق خطوط نگاه های چشماش، فهمیدم که داره به دفتر و خودکارم نگاه میکنه...

+چشمام رو از دفتر و خودکارم گرفت و بهش نگاه کردم...

+داشت میمود سمت میزم...


×یه تیکه کاغذ از دفترش کنده ام و خودکارش رو برداشتم و شروع کردم به نوشتن...

×چشمای تعجبی که داشت از حدقه میزد بیرون رو قشنگ میتونستم حس شون کنم، پوزخندی زدم و صاف وایسادم و خودکار رو گذاشتم روی سطوح میز...

×بهش نگاه کردم که داشت با تعجب نگاهم میکرد


+وقتی اومد جلو و بدون اجازه یه تیکه از کاغذ از دفترم کند و خودکار برداشت اولش عصبانی شدم ولی بعد تعجب کردم که چطور انقدر پرو عه؟

+حداقل به اجازه میگرفت ازم!!


×کاغذ رو برداشتم و سمتش گرفتم و گفتم...

×اینو باید بنویسی...


*^ادامه دارد^*
#فیک_رمان_بی_تی_اس_Custom_kiss_از_تهکوک_کوکوی_ویکوک
دیدگاه ها (۱)

پارت پانزدهم

رمان

🐣🐣🐣| #LIVE_YOUTUBEسوال: روش فلیکس برای Slow it Down کردن (آه...

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

part 6که یهو مچ دستم کشیده شد و دوباره برگشتم سرجام سرمو بال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط