عشق یا نفرت
عشقـ یا نفرت؟
ویو کوک
دوییدم سمت در تهیونگ غرق در خون جلوی در افتاده بود
سریع بلندش کردم و گذاشتمش تو ماشین
جین: هی هی کجا میبریش باید به آمبولانس زنگ بزنیم
کوک: خودم میبرمش بیمارستان
جین خواست چیزی بگه که منتظر نموندم و سوار ماشین شدم
کوک: تهیونگی خوشگلم چشماتو نبند باشه؟عشق من پیشم بمون بمون که بهترین زندگیو باهم داشته باشیم
تو کل راه باهاش حرف زدم و گریه کردم دوست نداشتم از دستش بدم اون وجود من بود
بلاخره رسیدیم سریع انداختمش رو شونم و بردمش تو بیمارستان
کوک: بدویین یه برانکارد بیارین بدویییددد
پرستارا سریع برانکارد آوردن تهیونگیمو روی برانکارد گذاشتنو بردن
روی زانوام افتادم
کوک: تهیونگی نمیدونم دوست پسر داری یا نه ولی من یجوری عاشقتم که رفتنت قلبمو از بین میبره پس لطفاً تنهام نزار قشنگ من
ویو جین
با تاُخیر تهیونگ نگران شدم و خواهر نامجونو فرستادم دنبالش
خواهر نامجون: تهیونگ بیهوش و خونی بیرونه
حرفش باعث شد جیغ بزنم و سریع برم بیرون کوک زودتر از من بیرون رفته بود
و تهیونگو گذاشت تو ماشینش
کوک : میبرمش بیمارستان
واقعا متعجب بودم کوک چرا انقد تغییر کرده بود سوهیون سریع سمتم اومد
سوهیون: اون پسره کی تهیونگه ؟
بهتر بود حقیقتو بهش بگم
جین: شوهر تهیونگ تنها کسی که تو قلب تهیونگه
سوهیون: چی؟
جین: سوهیون میدونم ناراحت کنندست ولی بهتره یه پسر دیگرو پیدا کنی تهیونگ صاحاب داره
و رفتم پیش نامجون
جین: عزیزم زنگ بزن به کوک بیبینیم کدوم بیمارستانن
نامجون: چشم عشقم
نامجون به کوک زنگ زد و گفت: رفتن بیمارستان آخر خیابون
جین: بدو بریم
رفتیم تو بیمارستان که از دور کوک رو دیدم روی صندلی نشسته و سرشو تو دستش گرفته بود
سریع سمتش رفتم
جین: تهیونگ خوبه؟
کوک: تو ای سیو عع
جین: یه لحظه میای کارت دارم؟
با کوک رفتیم یه گوشه که گفتم : کوک تو واقعا به تهیونگ علاقه داری؟
کوک: بیبین جین من قبلا قدر تهیونگو ندونستم وقتی رفت فهمیدم چقد دوستش دارم دیونشم ولی اون حالا دوست پسر داره
خندیدم
جین: واقعا باورت شد دوست پسر داره؟؟
کوک: یعنی ندارهه 🥹🥹
جین: معلومه که نه اون عاشق توعه
کوک: منم عاشق اونم
هردومون خندیدیم که صدای پای پرستارا که به اتاق تهیونگ میرفتن توجهمون رو جلب کرد
سریع سمت دکترش دوییدم
جین: چیشدههه؟
ادمین: قشنگام پارت بعدی پارت اخره که شب میزارم 🩶
ویو کوک
دوییدم سمت در تهیونگ غرق در خون جلوی در افتاده بود
سریع بلندش کردم و گذاشتمش تو ماشین
جین: هی هی کجا میبریش باید به آمبولانس زنگ بزنیم
کوک: خودم میبرمش بیمارستان
جین خواست چیزی بگه که منتظر نموندم و سوار ماشین شدم
کوک: تهیونگی خوشگلم چشماتو نبند باشه؟عشق من پیشم بمون بمون که بهترین زندگیو باهم داشته باشیم
تو کل راه باهاش حرف زدم و گریه کردم دوست نداشتم از دستش بدم اون وجود من بود
بلاخره رسیدیم سریع انداختمش رو شونم و بردمش تو بیمارستان
کوک: بدویین یه برانکارد بیارین بدویییددد
پرستارا سریع برانکارد آوردن تهیونگیمو روی برانکارد گذاشتنو بردن
روی زانوام افتادم
کوک: تهیونگی نمیدونم دوست پسر داری یا نه ولی من یجوری عاشقتم که رفتنت قلبمو از بین میبره پس لطفاً تنهام نزار قشنگ من
ویو جین
با تاُخیر تهیونگ نگران شدم و خواهر نامجونو فرستادم دنبالش
خواهر نامجون: تهیونگ بیهوش و خونی بیرونه
حرفش باعث شد جیغ بزنم و سریع برم بیرون کوک زودتر از من بیرون رفته بود
و تهیونگو گذاشت تو ماشینش
کوک : میبرمش بیمارستان
واقعا متعجب بودم کوک چرا انقد تغییر کرده بود سوهیون سریع سمتم اومد
سوهیون: اون پسره کی تهیونگه ؟
بهتر بود حقیقتو بهش بگم
جین: شوهر تهیونگ تنها کسی که تو قلب تهیونگه
سوهیون: چی؟
جین: سوهیون میدونم ناراحت کنندست ولی بهتره یه پسر دیگرو پیدا کنی تهیونگ صاحاب داره
و رفتم پیش نامجون
جین: عزیزم زنگ بزن به کوک بیبینیم کدوم بیمارستانن
نامجون: چشم عشقم
نامجون به کوک زنگ زد و گفت: رفتن بیمارستان آخر خیابون
جین: بدو بریم
رفتیم تو بیمارستان که از دور کوک رو دیدم روی صندلی نشسته و سرشو تو دستش گرفته بود
سریع سمتش رفتم
جین: تهیونگ خوبه؟
کوک: تو ای سیو عع
جین: یه لحظه میای کارت دارم؟
با کوک رفتیم یه گوشه که گفتم : کوک تو واقعا به تهیونگ علاقه داری؟
کوک: بیبین جین من قبلا قدر تهیونگو ندونستم وقتی رفت فهمیدم چقد دوستش دارم دیونشم ولی اون حالا دوست پسر داره
خندیدم
جین: واقعا باورت شد دوست پسر داره؟؟
کوک: یعنی ندارهه 🥹🥹
جین: معلومه که نه اون عاشق توعه
کوک: منم عاشق اونم
هردومون خندیدیم که صدای پای پرستارا که به اتاق تهیونگ میرفتن توجهمون رو جلب کرد
سریع سمت دکترش دوییدم
جین: چیشدههه؟
ادمین: قشنگام پارت بعدی پارت اخره که شب میزارم 🩶
- ۱۱.۹k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط