.....

ولی مامان بابا من هیچوقت یادم نمیرع که تو روز تولدم کاری کردین که شمع های کیک رو با گریه فوت کنم...
هیچوقت یادم نمیرع کاری کردین که از خودم متنفر بشم و هیچوقت خودمو کافی ندونم...
هیچوقت یادم نمیرع به خاطر یه نمره کاری کردین صد بار آرزوی مرگ کنم...

ولی واقعاً یه مامان چقد میتونه از بچش متنفر باشع که کاری کنه بچش به فکر تموم کردن زندگیش بیوفته...؟

مامان بابا ولی منم دخترتون بودم...🙂💔
دیدگاه ها (۱۳)

فعلا که...

واسه من....

خطاب به....

و بالاخره آپدیت ویوروس یونگیییییی

جادوی عشق ۱۲ part نفس با هزار جور دوا و دکتر بالاخره و بعد ح...

پارت ۱از زبون ا/ت:توی خونه نشسته بودم مامان بابا هم بخاطر یه...

Otagh baghli Part 26 خب بزار از اول همه چیو تعریف کنم .........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط