بچه هااااااااا.

بچه هااااااااا.
امروز منو مامانم و خالم و دخترخالم پارک بودیم بعد یه پسره خیره نگاه میکرد بعد چند مین اومد جلو جلو ماماااانم بهم گفت ازت خوشم اومده شمارت و میدی؟! من اینجوری بودم که واااااات؟! بعدش یه فکرشیطانی زد به سرم شروع کردم شماره بابام و گفتن . 🤣
دیدگاه ها (۵۶)

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

#just_doktor? p۶ساعت ها گذشت،عصر شده بود هوا نارنجی و کمی سر...

لبخند قاتلپارت³⁰ویو سلیناز پنجره اتاقم به خیابون خیره شده بو...

دیو و دلبر پارت 1_مامان فقط امشبه ساعت ۱۰ میرم قول میدم ساعت...

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_12ویوی تهیونگ : رفتم و بار اسلحه رو تحویل...

محو زیبایی او پارت ۳۴ویو ته یونگ توی ماشین بابام بودن صندلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط