داستانهای باور نکردنی یک برانداز از ماجرای دستگیری دیروز

داستان‌های باور نکردنی یک برانداز از ماجرای دستگیری دیروزش:
یه خانمی بود اسمش سرهنگ بود به من گفت تو رو میکشم یهو دیدم روی صندلی گشت ارشاد هستم این خانم دستشو گذاشت رو گلوی من و هی میگفت میکشمت میکشمت ... من اول شکه بودم نمیدونستم داره چه اتفاقی میوفته ...به خودم اومدم دیدم نه واقعا داره خفم میکنه بعدش من شروع کردم به دفاع از خودم 😂😂😂

چی شد پس چرا یهو داستان تموم شد ؟ قرار بود بکشنت پس چرا یهو فرداش آزاد شدی ؟ :)))
دیدگاه ها (۱)

مشاور امنیت ملی امریکا نگران دختران ایرانی شده ؛ ولی معلوم ن...

📹 مخاطبانِ شبکه های معاند خارجی که طی چند روز گذشته گشت ارشا...

هتک حرمت سربازان آذربایجانی به یک نظامی زن ارمنی رو یادتونه ...

🎥 بازنشر | ما اشتباه کردیم حجاب را محدود کردیم به چادر و گفت...

تتو آرتیست من [part¹³]*ا/ت ویو دیشب*از ماشین پیاده شدم و هنو...

وقتی عاشق دست راست مافیا میشی و... (پارت دوازدهم) که دیدم ب...

پارت ۱ / سناریو:بخاطر تو(موقعیت:اتاق هانا)(زمان:ساعت ۷:۰۰ رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط