یه بار یه ارمی می‌رفته دیداره تهیونگ و اونجا دفترچه خاطر

یه بار یه ارمی می‌رفته دیداره تهیونگ و اونجا دفترچه خاطراتش رو نشون تهیونگ داده
نوشته بود:( تنها آرزوی من اینه که تهیونگ و ببینم و من سرطان دارم و سه ماه بیشتر زنده نیستم)
تهیو اونجا گریه‌اش می‌گیره و وقتی اعضا ازش می‌پرسن چرا گریه می‌کنی؟
اونم ماجرارو براشون تعریف میکنه و همه گریه‌شون میگیره
دیدگاه ها (۱)

‌🪐 ‌‌ ♡ ㅤ  ❍ㅤ    ⎙ㅤ     ⌲   ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ    ˢᵃᵛᵉ     ˢʰᵃʳᵉ️    ˡᶦ...

‌🪐 ‌‌ ♡ ㅤ  ❍ㅤ    ⎙ㅤ     ⌲   ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ    ˢᵃᵛᵉ     ˢʰᵃʳᵉ️    ˡᶦ...

‌🪐 ‌‌ ♡ ㅤ  ❍ㅤ    ⎙ㅤ     ⌲   ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ    ˢᵃᵛᵉ     ˢʰᵃʳᵉ️    ˡᶦ...

وقتی استادت بود...

part ⁸سویونگ رو زیر اب برد و حباب های هوا به بالای اب میومد ...

قاتل زنجیره‌ای من ⛓️🩸(p5)تهیونگ بعد از خدافظی با ا/ت ذهنش در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط