«چیزی از فرقِ سرش به سرعت پایین آمد. از چشم‌هایش بیرون زد

«چیزی از فرقِ سرش به سرعت پایین آمد. از چشم‌هایش بیرون زد. گلویش را خراشید و توی دلش فرو ریخت. این شکلِ طبیعیِ چیزی بود، که بعدها فهمید غصه است.»
فریبا وفی
دیدگاه ها (۲)

پروفایلمون عوض شد لاولی💖💕

دو دقیقه رفتم.....فداتون بشم مننننن💗💖💕💕💕💕

نیاز دارم که اطرافیانم ساکت باشند. نیاز دارم که همه موجودات ...

وای دقیقامخصوصا اگه پسره بگه : اون عوضی لمست کرددددددد؟؟؟؟؟ب...

لیدر های عزیز من یه شعر برای جادویی به نام عشق نوشتم

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۶: اولین دیدار در سکوتسوآ هنوز همون‌طور ب...

معامله p9جونگ‌کوک بعد از رفتن تهیونگ، مستقیم به حمام رفت.شیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط