‌       ‌در سرد ڪلیسا پشت من بستہ شد زنگ‌ها

‌       ‌در سرد ڪلیسا پشت من بستہ شد زنگ‌ها
خا‌‌طرهٔ‌ام را خوردند من مـرد‌‌اب خاطـراتم را با‌ واژهٔ‌ها
‌  ‌می‌پوشانم تا ماهٔ هم نتواند رد بگذارد اینجا کہ پر
از شب است لبخند من تـیز‌‌تر از تیغ یک دعا می‌شکند
دیدگاه ها (۳۰)

سرنوشت(ویو رایا)آروم چشمامو باز کردم.سرم درد می‌کرد و دستام ...

🦢 پارت هفتم | مرد غریبهظهر، زنگ آخر مهدکودک خورد.بچه‌ها یکی‌...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 5چند ثانیه...فقط سکوت.هان بدون اینکه نگاهش را...

🖤 پارت دهم | رد خونلانا با عجله پشت سر جونگکوک از عمارت بیرو...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت چــهــاردهــم 𓆪 🖤🥀اسما ماتش برده بود.«دلیل زن...

𝖕𝖆𝖗𝖙3ساعت ده شب بود.عمارت ساکت بود. آقای کانگ رفته بود. مهما...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

life like hellp:11با تاکسی خودمو به اونجا رسوندم.ساختمون قدی...

پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط