در میان تمام داشتهها و نداشتههایم
در میانِ تمام داشتهها و نداشتههایم
نداشتنِ تو عجیب به چشم میآید
چنانکه ندارمت
اما شبها سر بر شانه تو، به خواب میروم و صبحها در رویای تو، چشم باز میکنم
ندارمت اما همین که میشِناسَمَت
کافیست تا تمام افکارم را به تو گره زنم
تو ندانی و دنبالت به هر سوی کشانده شوم.
نداشتنت را هم دوست بدارم
شناختنت را قدر بدانم
ندارمت اما چشمهایم
نقش تو را گرفتهاند
دستانم ، عطرِ تنت را
آنقدر که نوازشگرِ عکسهایت ماندهام
برای خوشحالیت ، از بودنت دست کشیدهام
از احساسم هرگز
شاید عشق همین باشد
ندارمت اما دوستت میدارم
نداشتنِ تو عجیب به چشم میآید
چنانکه ندارمت
اما شبها سر بر شانه تو، به خواب میروم و صبحها در رویای تو، چشم باز میکنم
ندارمت اما همین که میشِناسَمَت
کافیست تا تمام افکارم را به تو گره زنم
تو ندانی و دنبالت به هر سوی کشانده شوم.
نداشتنت را هم دوست بدارم
شناختنت را قدر بدانم
ندارمت اما چشمهایم
نقش تو را گرفتهاند
دستانم ، عطرِ تنت را
آنقدر که نوازشگرِ عکسهایت ماندهام
برای خوشحالیت ، از بودنت دست کشیدهام
از احساسم هرگز
شاید عشق همین باشد
ندارمت اما دوستت میدارم
- ۱.۵k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط