خدایا فر نمی گویم

خدایا كفر نمی گویم؛
پریشانم
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟
مرا بی ‌آنکه خود خواهم، اسیر زندگی ‌کردی...
خداوندا
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن از این بدعت.
خداوندا
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی؛
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی...
و شب، آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه بازآیی،
زمین و آسمان را کفر گویی! نمی‌گویی؟
دیدگاه ها (۰)

با کلمات میتونی یه نفر رو بکشی ویه نفر رو نجات بدی پس زبونتو...

حس خوب وآرامش

یه عمر درس خوندیم چیشد ؟؟؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط