حوالی زندگی من، اگر پیدایت شد، بهتر است کمی مراعات حال مر

حوالی زندگی من، اگر پیدایت شد، بهتر است کمی مراعات حال مرا بکنی.
من از یک نبرد خیلی سخت و با دست‌های خالی به خانه‌ام برگشته‌ام.
چیزی از زندگی برایم باقی نمانده است.
فرمانده‌ای هستم تنها، که سربازهایم همگی‌شان به من شلیک کردند.
دیدگاه ها (۰)

اما آشوب درونش را نه کلمات می توانست بیان کند و نه فریاد ها.

‌‌‌‌‌‌‌کنـار تــو عشق هست🫀 زندگی توی بهشت هست...🔗🤍✨

چشم تو روى من غم زده شمشير كشيدقلب من ياد تو افتاد فقط تير ك...

حق می‌دهی به من اگر احساس غم کنم؟وقتی خودم برای خودم چای دم ...

سایه‌های مافیاپارت : ۲۷ چند روز از دیدار میره با مادرش گذشته...

هوایِ عصر، خاکستری و بی‌جان بود؛ درست مثل روزهایی که دیگر بر...

عشق بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط