رو تخت بیمارستان نشستیکلی دفتر و کتاب درسی جلوت بازهچ
رو تخت بیمارستان نشستی..کلی دفتر و کتاب درسی جلوت بازه..چیزی نیس..تکالیف و فعالیتای این هفتس که تو غایب بودی و ننوشتیشون..مادرت کنارت نشسته..هه..بعد سه روز اومده ملاقاتت..حالا داری درمورد چی حرف میزنی باهاش؟چیزی نیس..داری راضیش میکنی بزاره موهاتو کوتاه کنی..
_مادر من ببین..
•آرتمیس من میدونم تو موهاتو کوتاه کنی شبیه ممد پسر همسایه میشی
_همون ممده که مادربزرگ گیر داده زنش شم؟همون سیاهه؟
•سیا نیست و سبزس..خیلیم پسر سر به زیریه..
_من 13 سالمه مادر جان..اصن من سیفیدم اون سیاهه..
•درست حرف بزن..دختری مثلا..سفید..بگو..
_سسسسفیییدددد
•قوز نکن..صاف...دختریا..
_صافففففففففف..
•حرصم نخور..
_حرص..هه..بیخیال..داشتم چی میگفتم؟
_مادر من ببین..
•آرتمیس من میدونم تو موهاتو کوتاه کنی شبیه ممد پسر همسایه میشی
_همون ممده که مادربزرگ گیر داده زنش شم؟همون سیاهه؟
•سیا نیست و سبزس..خیلیم پسر سر به زیریه..
_من 13 سالمه مادر جان..اصن من سیفیدم اون سیاهه..
•درست حرف بزن..دختری مثلا..سفید..بگو..
_سسسسفیییدددد
•قوز نکن..صاف...دختریا..
_صافففففففففف..
•حرصم نخور..
_حرص..هه..بیخیال..داشتم چی میگفتم؟
- ۴.۱k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط