رو تخت بیمارستان نشستیکلی دفتر و کتاب درسی جلوت بازهچ

رو تخت بیمارستان نشستی..کلی دفتر و کتاب درسی جلوت بازه..چیزی نیس..تکالیف و فعالیتای این هفتس که تو غایب بودی و ننوشتیشون..مادرت کنارت نشسته..هه..بعد سه روز اومده ملاقاتت..حالا داری درمورد چی حرف میزنی باهاش؟چیزی نیس..داری راضیش میکنی بزاره موهاتو کوتاه کنی..
_مادر من ببین..
•آرتمیس من میدونم تو موهاتو کوتاه کنی شبیه ممد پسر همسایه میشی
_همون ممده که مادربزرگ گیر داده زنش شم؟همون سیاهه؟
•سیا نیست و سبزس..خیلیم پسر سر به زیریه..
_من 13 سالمه مادر جان..اصن من سیفیدم اون سیاهه..
•درست حرف بزن..دختری مثلا..سفید..بگو..
_سسسسفیییدددد
•قوز نکن..صاف...دختریا..
_صافففففففففف..
•حرصم نخور..
_حرص..هه..بیخیال..داشتم چی میگفتم؟
دیدگاه ها (۵)

ولی این بچه زیادی نینیهههه کلا نورمن نینی مونده میدونین؟🗿🍷

زنهام🗿🎀عوا شنبه شد🗿🍷

رابرت کرکمن میخواست که شباهت های کلی زندگی نیگن و ریک رو نشو...

واکنش معلم ریاضی:خب دوستان خوب شد اومدین اونایی که نیومدن ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط