تک تک قصه‌های مادر بزرگ به حقیقت پیوست

تک تک قصه‌های مادر بزرگ به حقیقت پیوست
او راست می‌گفت:
همیشه «یکی بود، یکی نبود»
گاهی «رسیدن به هم قسمت نیست»
«بالا رفتیم ماست بود»
«بودنمان راست بود»
«پائین آمدیم دوغ بود»
«عشق همش دروغ بود.»‌
نمی‌دانم این روز‌ها را از کجا دیده بودی مادربزرگِ خوبم؟


#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#گوناگون
#ویسگون
دیدگاه ها (۱)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³⁰(نایون+...

#ازدواج_اجباری پارت 6دکتر: همراه بیمار م‌ت: ماییم دکتر: همسر...

سناریو:شروع عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط