Lonely

تاحالا احساس کردید ک همیشه یه موجود اضافه بودید و اصلا، حتی یبارم زندگی نکردید؟
آره من تو زندگیم میخندم...اما... هیچوقت حس نکردم واقعا خوشحالم...
میدونید؟
خیلیا با کاراشون یا حرفاشون بهم ثابت کردن اضافه ام.. ولی چرا خدا یه آدم اضافه رو نگه داشته؟ قراره آینده قشنگی داشته باشم؟عمرا!
چه بهتر که نباشم... امیدوارم... وقتی مردم، هیشکی منو به خاطر نیاره...هیشکی اصلا یادش نباشه ک منو میشناخته... میدونم اگه یه روز این واقعی بشه و منم از نزدیک ببینمش قلبم پودر میشه... ولی چه بهتر ک منو یادشون نباشه... به هر حال اولو آخرش اونی ک درد میکشه منم
قبلنا.. دوستامو درک نمیکردم ک میگفتن تنهان...منو دوستام برعکسیم.. کسی به اونا تو مجازی اهمیت نمیده.. ولی کسی ب من تو واقعیت اهمیت نمیده.. بنظرم دردی ک من میکشم بد تره.. و من حق دارم ک بشکنم نه؟ حق دارم ک نشون بدم ک خستم نه؟ منم آدمم دیگه! ولی.. همه ازم انتظار دارن ک دختر خوبی باشمو سخت نگیرم.. نشکنم و خستگیمو نشون ندم، اینجوری من خورد میشم ولی اونا به خواسته‌شون میرسن
پس بیخیال من...من ک ارزشی ندارم، پس بزار همینجوری بمونه.. یه روزی هممون میمیریم.. امیدوارم برای من اون روز زودتر برسه
دیدگاه ها (۹)

رمان دخت من

پارت ۲ (سرنوشت) ویو ا/ت:خیلی داشت تند میرفت ریده بودم به خود...

چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt² ادامه دارد:...

وقتی بین بچه هاتون فرق میزاره تکپارتی تهیونگ:ا.ت عقلت سرجات...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ²رمز در رو زد و وارد خونه شد..با دیدن ...

چند پارتی درخواستی

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸³شاید قضیه مرگ و زندگی بود که به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط