چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...
p34_f2
ا.ت، هانا، هان، جونگکوک، دایو، هینه و...توی یه مدرسه بودن و تقریبا ا.ت با همه مدرسه روست بودی اما دوستیش با دایو و هانا تو یه لول دیگه بود
ا.ت تمام درداشو به دایو و هانا میگفت ناسلامتی از بچگی با هم بودن اما دایو اونقدر وابسته دو تا دوستش نبود و اگرم با اونا بود فقط بخاطر درس و حوصله ای که دو دقیقه ای یک بار سر میرفت
اما از یک سنی به بعد دلیل محکم تری پیدا کرد..تهیونگ..
اولی که فهمید چه بلایی سر ا.ت امده از تهیونگ متنفر شد اما دست روزگار رقم زد که دایو و هانا به خونه جدید ا.ت و جوران برن
اونجا بود که دایو و تعیونگ اولین بار همو دیدن
دایو از بچگی چهره سردی داشت اما سردی چشمای تهیونگ انگار تازه بود...انگار این زندگی با یه مادر تقلبی و خواهر غیر خونی رو نمیخواست
دایو عاشق برادر ا.ت شده بود،تهیونگ!
پس هر کاری میکرد که به دستش بیاره، یکی از کاراش راستی عمیق تر با ا.ت بود تا بتونه به ته نزدیک شه
چند سال گذشت حالا اونا ۱۵ ساله بودن و تهیونگ ۱۶ ساله این مدت تماشای دایو فایده نداشت ولی دایو کم نمیاورد مثل همیشه
یکم موضوع اون کارش با ا.ت آذین کننده بود اما مدام با خودش میگفت"من تهیونگ رو آدم میکنم؛آدم خودم!"
گذشت تا ا.ت روز تولدش رسید و توی خونه جشن گرفت
همه دوستاش بودن همه اقوام و هرکس که که ا.ت رو خوشحال میکرد اما چه فایده؟چون تهیونگ هم بود!
عین ییم و یانگ همیشه بین خولی ها بدی پیدا میشه
تهیونگ پسری که از صورتش جز غرور و سردی چیزی پیدا نبود و کاراش هم اثباتی محکم برای این دیدگاه.
اما حضورش یه فرصت بود،...برای دایو!
دایو به تهیونگ نزدیک شده بود و کم و بیش با هم حرف میزدن اما دایو همیشه جواب صورت ناراحت و نگاهای کنجکاو ا.ت رو اینجوری میداد"میخوام اذیتش کنم عوضی رو"
اما!
هه!
چه دروغ جذاب و زیبایی!!
تو اون جشن تهیونگ و دایو بالاخره شماره رد و بدل کردن و این شروع مکالمههای عاشقونه بود؛
تهیونگ..پسری که موقع بلوغ بود و این حس رو میطلبید؛
دایو..دختری که عاشق و شیفتهی تهیونگ توی نگاه اول بود؛
تهیونگ از دایو برای گرفتن توجهی که نداشت استفاده میکرد؛ توجه مادری...توجه خواهری...عشق یک زن...دلسوزی عاطفی..
دایو از ا.ت برای روبهرو شدن بیشتر با پسری که خیلی جذاب بود استفاده میکرد...اما همیشه سردی نگاه تهیونگ، دایو رو ازار میداد
اینجوری شد که اونا عکسای کاملی گرفتن و چندبار دیت رفتن
سوال بعدی
اما چیشد که این رابطه پر نفع تموم شد؟!خیلی کند خیلی اسون
این جدایی روی رابطه ا.ت و تهیونگ چه تاثیری گذاشت؟
شرکت در ۱۹ سالکی به تهیونگ واگذار شد؛پسر گرم کار شد؛
اینقدری که از رابطهی سخ سالش با دایو گذشت تا فقط به کارش برسه
یاد گرفتن...
ا.ت، هانا، هان، جونگکوک، دایو، هینه و...توی یه مدرسه بودن و تقریبا ا.ت با همه مدرسه روست بودی اما دوستیش با دایو و هانا تو یه لول دیگه بود
ا.ت تمام درداشو به دایو و هانا میگفت ناسلامتی از بچگی با هم بودن اما دایو اونقدر وابسته دو تا دوستش نبود و اگرم با اونا بود فقط بخاطر درس و حوصله ای که دو دقیقه ای یک بار سر میرفت
اما از یک سنی به بعد دلیل محکم تری پیدا کرد..تهیونگ..
اولی که فهمید چه بلایی سر ا.ت امده از تهیونگ متنفر شد اما دست روزگار رقم زد که دایو و هانا به خونه جدید ا.ت و جوران برن
اونجا بود که دایو و تعیونگ اولین بار همو دیدن
دایو از بچگی چهره سردی داشت اما سردی چشمای تهیونگ انگار تازه بود...انگار این زندگی با یه مادر تقلبی و خواهر غیر خونی رو نمیخواست
دایو عاشق برادر ا.ت شده بود،تهیونگ!
پس هر کاری میکرد که به دستش بیاره، یکی از کاراش راستی عمیق تر با ا.ت بود تا بتونه به ته نزدیک شه
چند سال گذشت حالا اونا ۱۵ ساله بودن و تهیونگ ۱۶ ساله این مدت تماشای دایو فایده نداشت ولی دایو کم نمیاورد مثل همیشه
یکم موضوع اون کارش با ا.ت آذین کننده بود اما مدام با خودش میگفت"من تهیونگ رو آدم میکنم؛آدم خودم!"
گذشت تا ا.ت روز تولدش رسید و توی خونه جشن گرفت
همه دوستاش بودن همه اقوام و هرکس که که ا.ت رو خوشحال میکرد اما چه فایده؟چون تهیونگ هم بود!
عین ییم و یانگ همیشه بین خولی ها بدی پیدا میشه
تهیونگ پسری که از صورتش جز غرور و سردی چیزی پیدا نبود و کاراش هم اثباتی محکم برای این دیدگاه.
اما حضورش یه فرصت بود،...برای دایو!
دایو به تهیونگ نزدیک شده بود و کم و بیش با هم حرف میزدن اما دایو همیشه جواب صورت ناراحت و نگاهای کنجکاو ا.ت رو اینجوری میداد"میخوام اذیتش کنم عوضی رو"
اما!
هه!
چه دروغ جذاب و زیبایی!!
تو اون جشن تهیونگ و دایو بالاخره شماره رد و بدل کردن و این شروع مکالمههای عاشقونه بود؛
تهیونگ..پسری که موقع بلوغ بود و این حس رو میطلبید؛
دایو..دختری که عاشق و شیفتهی تهیونگ توی نگاه اول بود؛
تهیونگ از دایو برای گرفتن توجهی که نداشت استفاده میکرد؛ توجه مادری...توجه خواهری...عشق یک زن...دلسوزی عاطفی..
دایو از ا.ت برای روبهرو شدن بیشتر با پسری که خیلی جذاب بود استفاده میکرد...اما همیشه سردی نگاه تهیونگ، دایو رو ازار میداد
اینجوری شد که اونا عکسای کاملی گرفتن و چندبار دیت رفتن
سوال بعدی
اما چیشد که این رابطه پر نفع تموم شد؟!خیلی کند خیلی اسون
این جدایی روی رابطه ا.ت و تهیونگ چه تاثیری گذاشت؟
شرکت در ۱۹ سالکی به تهیونگ واگذار شد؛پسر گرم کار شد؛
اینقدری که از رابطهی سخ سالش با دایو گذشت تا فقط به کارش برسه
یاد گرفتن...
- ۱۷.۱k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط